تبليغاتX
چرت و پرت های من!!!
ساعت

پيوند ها

آموزش طراحي قالب
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
سرزمین هیچ کس
هری پاتر و بازی مرگبار
یه جمع دوستانه
مظهر گلی
عشقولانه
فانا
آبجی زهرا
نوشته های یک کج و معوج 17 ساله
زمین شناس کوچولو
خاطرات پت و مت از زبان پت
یه جور دوستی قشنگ
کودکستان انسانیت (libra)
کرخه
لحظه های تنهایی
حرفای ته دلم
من و خودم !
بگذار تو معشوقم باشی
حریق غم
من...
شعر ، داستان ، حرف دل
عمرم به سحر نرسد گر سوزه دلم به ثمر نرسد
نمی تونی به من برسی !
به نام آنکه از لادن گلی ساخت
خاطرات من
نرگس کوچولو
مداد های رنگی
عشق و عاشق
* الله رمز وجودی من *
به نام خدایی که عشق را آفرید
بچه های خفن فرزانگان
5=2+2 به کسی چه مربوط ؟!
Lovely English
کشتی عشق مرا موج نگاه تو شکست


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

نظرسنجي
جاي كد نظرسنجي
لوگو دوستان


گالري قالب وبلاگ
مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

www.ghalebkadeh.com


سلام علیکم


سلام بچه ها :
حالتون خوبه دیگه نه ؟
منم بدک نیستم ... بالاخره این امتحانای لعنتی تموم شد . واقعا این امتحانا هیچی جز ضرر واسه من یکی نداره ... کلی روحیه آدم خراب میشه . نمی دونم مقامات بالا فکر نمی کنن یه نفری مثل من ممکنه از درس و امتحان ناامید بشه آخه ؟؟؟
راستی این مدت که من نبودم یه وقت فکر نکنین به خاطر امتحانا نمی اومدم ها !!! من می خواستم بیام ولی مانیتورم سوخته بود ... یه بار هم گه هیچکس خونه نبود ، کیس کامپیوترو آوردم به مانیتور وصل کردم! خیلی خوب بود فقط تنها مشکلش این بود که رزولوشن تلوزیون یه مقدار ضعیف تر از مانیتوره واسه همین نوشته ها قابل خوندن نیست ... البته منم یه کلک کوچولو زدم ... یه new text document  باز کردم و فونتشو گذاشتم روی 25 همه نوشته ها رو کپی می کردم و اونجا می خوندمشون .
حالا از امتحانا براتون بگم :
قبل از شروع امتحان که با خودم می گفتم صد درصد بالای 19 میشم ... فقط باید یه ذره بخونم ... دو تا امتحان اولو دادم بعدش یه ذره نظرم تغییر کرد با خودم گفتم حتما بین 18/80 تا 19/10 میشم ... چند تا امتحان دیگه دادم گفتم دیگه حد اقل 18/50 میشم ... امتحانا که تموم شده دارم دعا می کنم زیر 18 نشم !!!
کلا امتحانا چند تا خوبی بیشتر نداشت ... یکی تقلب بازیش بود .از بس توی امتحانای کلاسی تقلب کرده بودم دیگه خسته شده بودم . باز توی این امتحانای ترم 7-8 تا مراقب بودن یه ذره هیجانش بیشتر شده بود !!!
دیگه اینکه بعد از امتحانا بود که با بچه ها می رفتیم یه ذره بعد از امتحان می گشتیم تا حستگی درس شب قبلش از تنمون بیرون بیاد (خیلی هم که درس می خوندیم )
یکی از بهترین خوبیهاش هم این بود که به طرز خیلی جالبی تیبل شده بودم ... به خاطر امتحانا هیچ خرید یا کاری به من واگذار نمی شد .
اما امتحانا چند تا بدی هم داشت :
یکیش اینکه به خاطر این امتحانای لعنتی مجبور شدم یک ما کامل تمرینهای والیبالمو بیخیال بشم .
دیگه اینکه چند تا فیلم جدید اومده بود که می خواستم ببینمشون اما مامانم  نمی ذاشت .
حالا بریم سراغ عواقب امتحان :
اولین عواقبش که با کمک بچه ها بهش رسیدیم اینه که وقتی شنبه بریم مدرسه می بینیم مدیرمون یه قفل گنده به در کلاس ما زده و هممونو اخراج کرده !
دومین عاقبتش که واسه من از اولیه هم بدتره اینه که دیگه حق ندارم برم والیبال . آخه مامانم گفته اگه معدلم زیر 19 بشه دیگه حق ندارم برم سراغ والیبال ( بیچاره خبر نداره که من امیدوارم زیر 18 نشم ! )
خوب حالا امتحانا رو بیخیال بشین .
یه بازی هست که جدیدا بین بچه های وبلاگ خیلی پیچیده و اسمش یلداس ... البته اینطوری که پیش میره به نظر می رسه تا یلدای سال دیگه هم ادامه پیدا کنه!
همتون نحوه بازی رو می دونین ولی باز من یه توضیح کوچولو درباره اش می دم :فرض می کنیم که یه نفر شما رو به این بازی دعوت کرده شما باید 5 تا از سوتی هاتونو بنویسین و بعد 5 نفر دیگه رو هم به این بازی دعوت کنین .من واسه سوتی هاش زیاد مشکل نداشتم چون زیاد سوتی می دم اما واسه 5 نفر بعدی که قراره من دعوتشون کنم خیلی مشکل دارم !!! آخه 90% کسایی که من میشناسم قبلا همشون دعوت شدن .
من معمولا سوتی هایی رو می نویسم که توشون زیاد خرابکاری نکردم ولی الان باید یکی از اونایی که خیلی خرابکاری کردمو بنویسم بخونین :
1- یه دفعه می خواستم ماشینو از تو پارکینگ در بیارم (اون اوایل که تازه رانندگی یاد گرفته بودم) هرچی ماشینو روشن می کردم تا می اومدم دنده عوض کنم و حرکت کنم ماشین خاموش می کرد . آخرش عصبانی شدم یه بار دیگر ماشینو روشن کردم یه عالمه هم گاز دادم بعد زدم تو دنده (می خواستم برم عقب ) برگشتم پشت سرمو نگاه کردم یه دفعه دیدم به جایی که برم عقب دارم می رم جلو !!! تا اومدم به خودم بجنبم کوبوندم به دیوار !
یه دفعه با دو تا از دوستام داشتیم صحبت می کردیم که سوار آسانسر شدیم یه ده دقیقه گذشت دیدیم  هنوز به طبقه مورد نظر نرسیدیم بعد کاشف به عمل اومد که یادمون رفته کلید طبقه ای که می خواستیم بریمو بزنیم !!! 
3- یه دفعه با 3 نفر از دوستام سوار تاکسی شدیم . من جلو نشسته بودم و دوستام عقب . بعد که رسیدیم به مقصد مورد نظر نامردا همشون پیاده شدن در منم یواشکی قفل کرده بودن که تا قفلشو باز کردم دیدم همشون غیبشون زده مجبور شدم کل کرایه تاکسی رو خودم بدم !
 اینو میگم ولی یه وقت فکر بد درباره ام نکنین ها :

4-یه دفعه به یکی از دوستام از تلفن عمومی تلفن زدم که بگم دارم می رم خونشون دفترشو بدم(این یکی دوستم خیلی آدم ساده ایه )تا گوشی رو برداشت به سرم زد یه ذره اذیتش کنم  (البته من معمولا کسیو اذیت نمی کنم ها ) یه ذره صدامو نازک کردم و گفتم سلام . گفت سلام . بعدش گفتم چطوری عزیزم ؟ ، بیچاره کف کرده بود گفت بله ؟  گفتم حالت خوبه ؟ بعد دیگه کم کم داشت هول می شد گفت ببخشید شما ؟ بهش گفتم منو نشناختی عزیزم ؟ گفت ببخشید خانم فکر کنم اشتباه گرفته باشین . بهش گفتم مگه تو مهیار جون من نیستی ؟  ولی مثل اینکه دیگه خیلی از جنبه اش فرا تر رفته بودم نتونست اون همه هیجانو تحمل کنه . تیر آخرمو زدم و گفتم :
- یعنی می خوای بگی منو نشناختی عزیزم ؟
یه دفعه گوشیو گذاشت !!!
داشتم از خنده می مردم ... دوباره شمارشونو گرفتم  هیچکی گوشی رو برنداشت .با خودم گفتم حتما رفته زیر تختش قایم شده . 5 دقیقه بعدش دوباره زنگ زدم خونشون این دفعه باباش گوشی رو برداشت .باباش منو شناخت و رفت صداش کرد اومد . وقتی بهش گفتم من بودم داشت دیوونه می شد .
5- یه شب ساعت نزدیک 11 بود می خواستم به داداشم زنگ بزنم که سر راهش یه چیزی بخره بیاد خونه رفتم پای تلفن  ردیالو زدم. 7-8 تا بوق که زد یه مرد غریبه گوشی رو برداشت . یه نگاه انداخت به تلفن دیدم به جایی که شماره ی داداشمو بگیره شماره ی سالن والیبالو گرفته !!! هول شدم گفتم ببخشید کلاسای والیبال از کی شروع میشه ؟
مرده یکم مکس کرد بعد گفت ساعت 11 شب زنگ زدی بپرسی کلاسای والیبال از کی شروع میشه ؟
بعدم گوشی رو قطع کرد . بی فرهنگ بی ادب بی شخصیت !!!
خوب دیگه اینم از 5 تا سوتی من .
________________________ 

خیلی از اونایی که من می خواستم دعوتشون کنم قبلا دعوت شدن بقیه هم سبک وبلاگاشون اینطوری نیس .
حالا من اسم چند نفرو می نویسم اگه قبلا دعوت شدن بگن تا عوضشون کنم .
پت ، مریم ، مظهر گلی، الهام ، داداش فری .
خوب دیگه ... با اجازتون من برم . سعی می کنم هفته دیگه حتما آپ کنم .
فعلا خداحافظ . 

 


 



+ | نويسنده : هومن تاريخ : |


...!


سلام...!
خیلی وقت بود که این طرفا نیومده بودم .
فکر می کنم نزدیک چهار هفته شده باشه .
چند وقتی بود اصلا حس وب نویسی نداشتم (البته وقتش هم نبود)
تمرینای تیم استان شروع شده یکشنبه و پنج شنبه ها تمرین داریم . فقط یه مشکلی که هست اینکه سالنی که ما توش تمرین میکنیم اون طرف شهر و ما این طرفیم .بین 7 تا 9 تمرین داریم ولی باید 6 از خونه برم و از اونطرف هم 10 شب برگردم .فکر می کردم امسال خیلی راحت انتخاب بشم ولی چند تا بازیکن جدید قد بلند اومدن که اونا هم بازیشون خیلی خوبه . یه مقدار وضعیت من خطرناک شده !!!

تیم ملی دانش آموزی والیبال ایران هم که رفته بود تایوان قهرمان شده ! شانسو می بینین . چون سطح مسابقات پایین بوده . به جای تیم ملی ایران تیم استان خراسان رضوی که توی مسابقات کشوری پارسال دوم شده بود رو فرستاده بودن تایوان . اما من نرفتم . دو سه تا دیگه از بچه های تیممون هم نرفتن . من که ۳ سال از همه بچه های تیم کوچیکتر بودم اصلا دعوت نشدم . ولی دو سه نفر دیگه از بازیکنای فیکسمون چون متولد ۶۶ و ۶۷ بودن نتونستن شناسنامه جور کنن و برن . بقیه برا خودشون پول دادن و شناسنامه خریدن . چند نفر هم شناسنامه های پسرعمو یا داداششونو بردن . (آخه باید متولد ۶۸ به بالا باشن ) اگه اینا شناسنامه جور نمی کردن من الان تایوان بودم
___________________________________________________
 امروز زنگ ادبیات بود که حواسم رفت یه جای دیگه ، با خودم گفتم همه ما یه وسیله برا بقیه ایم . بعضی ها هم یه وسیله برا ما هستن . داشتم فکر می کردم .من و خیلی از شما ها وبلاگ می نویسیم و کلی هم برای صاحبای بلاگفا دعا می کنیم که مفت و مجانی به هممون وبلاگ دادن . اما اونا که دلشون به حال ما نسوخته ، می خوان که ماها هر روز توی بلاگفا وبلاگ بزنیم و یه وسیله برای پول در آوردنشون باشیم . من سه و نیم هفته اصلا به اینترنت وصل نشدم و برا هیچکی هم نظر نذاشتم . اما فقط چند نفر از دوستای واقعی بازم بهم سر زدن تا ببینن که زنده ام یا نه ! بعد فهمیدم منم مثل یه وسیله برای اونایی ام که تو این مدت حتی به فکر منم نیافتادن . من برای برای اونا یه وسیله ام تا تعداد نظرهاشون بره بالا . یه ذره دیگه فکر کردم و دیدم که این رشته سر دراز دارد . یه تعداد زیادی از نظرایی که ما می ذاریم فقط به خاطر اینه که بقیه هم بیان و برای ما نظر بذارن تا تعداد کامنت هامون بره بالا . مثلا یه نفر میره برا یه نفر دیگه نظر می ذاره که خیلی جالب بود به منم سر بزن ! بعد اون یکی میره توی وبلاگش می نویسه . مرسی که بهم سر زدی بازم بهم سر بزن و ...
این دو موردو به صورت های مختلفی بیان می کنن !!!
این یه نگاه تقریبا دقیق به نیمه خالی لیوان بود . اما این لیوانی که نصفش خالیه ، یه نیمه پر هم داره .
قانون سوم نیوتون(امروز امتحان فیزیک داشتیم حسابی قانون های نیوتونو یاد گرفتم !) میگه : هر عملی یه عکس العمل داره :
پس همونطوری که ما برای صاحبای بلاگفا یه وسیله برا پول دار شدنشونیم ، اونها هم برامون یه وسیله برا سرگرم شدن و پیدا کردن دوستهای جدید از شهرها و کشور های مختلف ان ! همینطور رفع خیلی از نیازهای  دیگه ...
دیدم همونطوری که منم مثل یه وسیله برای بقیه وبلاگرام تا کامنت هاشون بره بالا ، اونها هم مثل یه وسیله برای بالا رفتن کامنت های منن . اما من اینو اصلا دوست ندارم . من هیچ وقت نمی خواستم به خاطر بالا رفتن نظرام برا کسی کامنت بذارم . هنوزم اینو نمی خوام . از این به بعد فقط برای کسایی نظر می ذارم که فکر می کنم شاید بتونن برام یه دوست واقعی باشن . حتی اگه دو ، سه تا نظر داشته باشم ، می خوام اون دو سه تا نظر واقعی و به خاطر خودم باشن نه به خاطر شخص دیگه ای .دوست ندارم کسی به خاطر وبلاگش برام نظر بزاره . اگه یه وقت خواستین برام نظر بذارین به خاطر خودم نظر بزارین نه برا خودتون .
___________________________________________________
امروز به قول شما خیلی غمگین آلود نوشتم ... فکر می کنم اخلاقم داره کم کم عوض میشه . خیلی مظلوم و تنبل شدم !!!
امتحانای ترممون داره شروع میشه . شنبه اولیشه . (دینی ) تا 28 دی هم طول میکشه . برا همین فکر نمی کنم بتونم زیاد بیام این طرفا.بچه ها جون من دعا کنین معدلم خوب بشه ها ... این یکی دو هفته آخر خیلی خیلی تنبل شدم .اصلا حس درس خوندن نمیاد . 
الان ساعت دوازده و بیست دقیقه شب سه شنبه اس .
فردامی خوام برم ریاضی کار کنم ... یه مقدار توی تابع ها مشکل دارم . این روزا هم نزدیک عروسی داداشمه (17 دی ) خیلی خونمون شلوغه نمی تونم درس بخونم .مجبورم برم کتابخونه. مامانم هم خیلی بهم گیر میده که درس بخون و  نمی دونه وقتی که به من بگه درس بخون خیلی بدتر میشم . دیگه حسابی ریختم به هم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الان چهارشنبه شده .... وبلاگ بقیه بچه ها که سر میزدم می دیدم همه درباره شب یلدا یه پست مخصوص زدن اما من بهش اشاره هم نکردم !!!

خوب اینم از شب یلدای من :

ساعت ۶ رفتم که ساعت ۷ برسم باشگاه تمرین والیبال داشتیم . تا هشت و نیم تمرین کردیم بعدش مربیمون گفت امشب چون شب یلداس برین که زود برسین خونه هاتون ... حالا از شانس من خیابونا خلوت خلوت بود !!! اصلا تاکسی گیر نمی اومد . بعد نیم ساعت که تو سرما منتظر تاکسی شدم بالاخره ساعت ۱۵/۱۰ رسیدم . ولی هیچکی خونه نبود ... (کل خاندان ما رفته بودم خونه مادر خانم داداشم که اونجا مهمونی بود ) بعدش مامانم زنگ زد که الان میایم دنبالت که تو هم بیای اینجا ... منم که حوصله نداشتم نیم ساعت اصرار کردم که مامان به جون خودم خسته ام و حوصله ندارم و .... بیخیال بابا . تا اینکه راضی شد . بعدش رفتم یه دوش گرفتم . ساعت شد ۱۱ رفتم تو خیابون دیدم خلوت ..... پرنده پر نمی زد . رفتم برا خودم یه پیتزا گرفتم . بعد که اومدم بیرون دیدم جلوی پیتزا فروشه یه عالمه دستفروش نشستن و از دمپایی گرفته تا دی وی دی پلیر می فروشن !!! یه دی وی دی ۴ فیلمه دیدم ۱۵۰۰ تومان ... دیدم خداییش خیلی مفته . خریدمش رفتم خونه حسابی خوش گذشت ...  حال کردین چه شب یلدای توپی داشتم !!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید تا آخر دی دیگه نیام ...برام دعا کنین .خداحافظ.



+ | نويسنده : هومن تاريخ : |


مطالب قبلي

سلام علیکم !

?!..!..!؟
با خوارزمیکارا
2 ساعت با آقا !!!
نمی خواد !
سه باره دارم رفتنی میشم !!!
دوباره برگشتیم ...!
ما باز رفتنی شدیم ...
برگشتیم ...!
ما هم رفتنی شدیم !
امسال هم با همه سوتی هایی که دادیم گذشت !!!
امتحانا
همایش !

برای آخرین بار ...
سالی که نکو نیس از بهارش پیداس
چهارشنبه سوری و دردسر با این پلیسا
چه برفی اومد !!!
تقریبا یک ماه بعد ...






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من
طراح قالب
انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

موضوعات

آرشيو ماهانه

87/01/01 - 87/01/31
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
84/10/01 - 84/10/30

پيوندهاي روزانه

گالري قالب وبلاگ
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
وبلاگ قبلیم تو پرشین بلاگ
آرشيو پيوند ها

آمار وبلاگ

بازديد كل :
جاي كد آمارسنج


اگر مي خواهيد آمار خود را افزايش دهيد ، لينك وبلاگ خود را در لينك باكس ثبت كنيد .