تبليغاتX
چرت و پرت های من!!!
ساعت

پيوند ها

آموزش طراحي قالب
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
سرزمین هیچ کس
هری پاتر و بازی مرگبار
یه جمع دوستانه
مظهر گلی
عشقولانه
فانا
آبجی زهرا
نوشته های یک کج و معوج 17 ساله
زمین شناس کوچولو
خاطرات پت و مت از زبان پت
یه جور دوستی قشنگ
کودکستان انسانیت (libra)
کرخه
لحظه های تنهایی
حرفای ته دلم
من و خودم !
بگذار تو معشوقم باشی
حریق غم
من...
شعر ، داستان ، حرف دل
عمرم به سحر نرسد گر سوزه دلم به ثمر نرسد
نمی تونی به من برسی !
به نام آنکه از لادن گلی ساخت
خاطرات من
نرگس کوچولو
مداد های رنگی
عشق و عاشق
* الله رمز وجودی من *
به نام خدایی که عشق را آفرید
بچه های خفن فرزانگان
5=2+2 به کسی چه مربوط ؟!
Lovely English
کشتی عشق مرا موج نگاه تو شکست


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

نظرسنجي
جاي كد نظرسنجي
لوگو دوستان


گالري قالب وبلاگ
مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

www.ghalebkadeh.com


نمی خواد !


سلام ...!

جمعه پیش برگشتم ولی نشد آپ کنم دیگه .

تازه امروزم هنوز معلوم نیس که آپ کنم یا نه ... فعلا دارم می نویسم .

ثبت اختراعمون که تو تهران تکمیل شد . شب رفتیم ترمینال که با اتوبوس بریم اصفهان .... راستشو بخواین زیاد کاری تو اصفهان نداشتیم . از یه طرف من به یه نفر گفته بودم میرم اصفهان می خواستم سر حرفم بمونم . از یه طرفم نه من و نه دوستم هیچ کدوم تا حالا اصفهانو ندیده بودیم . دانشگاهشم خوب بود دیگگگگگگگه !!! همینطوری رفتیم .

بعد جاتون خالی ما هیچ کدوممون عادت نداشتیم با اتوبوس بریم مسافرت . چشمتون روز بد نبینه تا صبح پلک رو هم نذاشتم ... ولی دوستم یکی دو ساعت خوابید . منم می خواستم بخوابم ولی اونی که صندلی جلویی ما می نشست صندلیشون تا آخر خوابونده بود منم می خواستم بخوابونم که دو تا بچه پشت سرم نشسته بودن هی صندلیمو حل می دادن جلو !!! دیگه جاتون خالی تا صبح پلک نزدم !!!

ساعت ۵ صبح رسیدیم اصفهان تا ۷ صبر کردیم بعد صبحانه خوردیمو یه راس رفتیم دانشگاه صنعتی .... کارمونو تا ظهر انجام دادیم . از اونجا هم رفتیم ۳۳ پل و پل خواجو و ........ خلاصه تا شب اصفهانو گشتیم . من تا حالا اصفهان نرفته بودم خیلی جای قشنگی بود .... مردمشون هم خیلی خون گرم و مهربون بودن .

شب رفتیم ترمینال دوباره با اتوبوس برگشتیم فکر کنم اینبار یک ساعت تونستم بخوابم . اتوبوسش بهتر بود !!!

صبح هم رفتیم دانشگاه شریف باز دنبال کار و زندگی که از شانس ما اون استادی که قرار بود مسئول کار ما باشه و کارمونو انجام بده ... خانمش مریض بود رفته بود بیمارستان .... رفتیم هتل گرفتیم ... تا صبح روز بعدش خوابیدیم !!! صبح دوباره رفتیم دانشگاه گفتم همون استاده خانومش فوت کرده !!! اینم دیگه نقطه اوج شانس ما بود ...

دوباره برگشتیم هتل داشتیم تو رستوران غذا می خوردیم به دوستم میگم امروز چهارشنبه اس ... بعد جمعه ساعت ۸ صبح داوری مرحله دومه ... حالا ما تهران چیکااااااااااااار می کنیم ؟!!

 سریع رفتیم هتلو تخلیه کردیم رفتیم راه آهن که  بلیط گیرمون نیومد ... دوباره با اتوبوس برگشتیم .

چشمتون روز بد نبینه کم تو مشهد عرب می بینیم ... یه خونواده عرب افتاده بودن پشت سر ما  اینا تا صبح قار قار کردن ...

بچشون پشت سر من می نشست.... نصف شب منو بیدار کرده میگه حاجی ... بعد یه عالمه چیز دیگه گفت که نفهمیدم ... گفتم ها ؟!! یه دفعه کل خانوادشون با هم شروع کردن به قار قار کردن گفتم ok ... ok سر صدا نکنین نصفه شبی !!!  خلاصه کشف کردم که میگن صندلی پسرشونو براش بخوابونم ... صندلیشو خوابوندم دوباره نشستم سر جام ... داشت خوابم میبرد که پسره برگشته میگه حاجی  ... شکرا  می خواستم بهش بگم تو مغزت هنگ کرده بچه جان .یه ربع پیش بود ... حیف که زبون آدمی زاد حالیش نبود و گرنه بهش فحش می دادم ...  

ولی خوب یه خوبی هم داشتن دیگه من یادشون بودم تونستم از زبونشون استفاده کنم  ... وسط راه اتوبوس نگه داشت برا شامو دستشویی ... منو و دوستمم رفتیم دستشویی می خواستیم بیایم بیرون دیدیم ای بابا ... یه پسره نشسته دم در از هر کی میاد بیرون پول میگیره !!!

منو و دوستم هیچ کدوم پول خرد نداشتم چند دقیقه واستادیم همونجا ... بعد دیگه من زد به سرم رفتم بیرون از جلو پسره رد شدم ... دستمو گرفت گفت آقا ... پول دستشویی ... گفتم ها ؟!... دوباره گفت پول دستشویی ... منم شروع کردم به عربی چرت و پرت گفتم ... هر چی به دهنم می اومد که شبیه عربی بود می گفتم ... حتی یادم بهش گفتم حبیبی انا نور الانت !!! بعد پسره دید من هیچی حالیم نمیشه بیخیال شد ... حالا من اومدم بیرون یه ربع بعد دوستم زنگ زد گفت من هنوز همینجام !!! 

خلاصه که چشمتون روز بد نبینه ... این پسره داشت خوابش می برد رفت صورتشو بشوره ... دوسته منم تند از پشت سرش فرار کرد می خواست از پله ها بیاد بالا پاش سر خورد از پله ها افتاد پایین . منم فقط نشسته بودم بهش می خندیدم . 

خلاصه اینکه پنجشنبه صبح رسیدیم خونه ... یه ساعت بعد مامان خیلی عصبانی : هومنننننننننننننننننننننننننن .... بعد کشف کردم که یه نامه برام اومده دعوت شدم به یه همایش تو بابل  ....

---------------------------------------------------

بگذریم....

امسال طرح ما تکمیل نشده بود و اصلا قصد نداشتیم خوارزمی شرکت کنیم اما مشاورمون اصرار کرد که امسال شرکت کنیم تا با مرحله اول آشنا بشیم و ... ولی نمی دونم چی شد طرحمون برای مرحله کشوری هم انتخاب شده ... تازه احتمال مقام هم توی استان داریم  واقعا خودمو و دوستم اصلا فکر نمی کردیم که طرحمون امسال برا کشوری انتخاب بشه !!!
 دیگه اینکه خلاصه من دوباره ۳ شنبه با دوستم میریم تهران . که فکر می کنم هفتم زن این استاده تموم شده باشه ... کارمونو تکمیل کنیم . از اونجا هم میریم بابل  

راستی یه چیزی بگم بخندین ... ماشین داداشمو دزدیدن!!!   

حسابی دعا کنین که فقط دل به دعا بستم ...

تا اینجاشم واقعا معجزه شده ... تا حالا  هیچ طرح فیزیکی با تئوری نرفته مرحله کشوری  

فعلا ...



+ | نويسنده : هومن تاريخ : |


سه باره دارم رفتنی میشم !!!


...

خوب ..

جشنواره خوارزمی برگزار شد و ما از این مرحله رفتیم بالا ...

مرحله بعدی ۱۲ مرداده ... برای همین ما خیلی خیلی سریع باید بریم تهران مدرک ثبت اختراعمونو بگیریم و از اونجا بریم اصفهان که یه کار کوچیک با دانشگاه صنعتی اصفهان داریم بعد دوباره برگردیم تهران با جهاد دانشگاه صنعتی شریف کارمونو تموم کنیم .

جشنواره خوارزمی خیلی جالب بود ... ۱۰ تا داور نشسته بودن اطراف ما هیچ کدوم هم از نانو چیزی نمی دونستن به قول دوستم در حد یه بچه دو ساله .... فقط به ما نگاه می کردن یا با موبایلشون صحبت می کردن!!!

بعد هم هر کدوم یه سری سوالای خیلی مسخره ازمون پرسیدن ... تنها مشکلی که داشت این بود که اصلا داوراش نمی ذاشتن صحبت کنیم .... تا می اومدیم صحبت کنیم می پریدن وسط حرفمون و سوال می پرسیدن . وقتی هم می خواستیم جواب یکیشونو بدیم . یکی دیگه سوال می کرد. 

بهشون میگیم یه لایه از فلان ماده (به دلایل امنیتی از نوشتن نام ماده معذوریم ! ) به فلان ضخامت می کشیم رو سطح شیشه که شفافیت شیشه حفظ بشه این خواص هم بهش اضافه بشه . بعد یکیشون میگه برین از کوههای خلج سنگ میکا و کوارتز بکنین بچسبونین رو شیشتون . اینجا بود که می خواستم به داوره فحش بدم!

یه جا دیگه داوره برگشته به من میگه اول بگو شیشه از چی ساخته میشه ... بهش می گم ما اصلا به خود شیشه کار نداریم . ما شیشه می خریم این خواصو بهش اضافه می کنیم . شیشه که نمی سازیم . بعد میگه نه ... باید بدونی شیشه از چی ساخته میشه ... این حرفش مثل این میمونه که به یه نقاش حرفه ای بگیم کاغذ از چه موادی ساخته شده ... ( البته بعدش گفتم که شیشه از چی ساخته شده ولی حرفش خیلی چرت بود )

خلاصه اینکه ما از این مرحله رفتیم بالا . دعا کنین مرحله بعدی هم بریم بالا دیگه !

دیروز سر کلاس بودم که از آژانس زنگ زدن گفتن بلیط برامون پیدا شده ... برای ۱۰ و بیست دقیقه فردا شب .

فردا صبح کلاس فیزیک دارم امشب عروسی دعوتیم . بعد باید واسه فردا شونصد تا تمرین حل کنم که اصلا اصلا حوصله شونو ندارم . از یه طرف هم دفعه قبلی بهش گفتم کار داشتم نتونستم حل کنم . این دفعه اگه حل نکنم . فکر کنم .... درباره اش فکر نمی کنم   

کارای پروژه هم مونده ...از اونجایی که خبر رسیده داورای مرحله بعدی همین داورا هستن باید بریم روی خواص میکا و کوارتز کار کنیم تا داوره خوشش بیاد احتمال رای آوردنمون بیشتر بشه . ( جدی می گم ! )

بازم برام/مون دعا کنین .

پ.ن ۱ : حسرت اینکه یه شب زود تر از ۱۲ بخوابم یا یه روز دیر تر از ۷ بیدار شم رو دلم مونده!!!

پ ن ۲: من دپرس شدم . اون روزایی که تو خوارزمی رفته بودیم بالا یه ذره مغرور شده بودم و یه بنده خدایی رو از خودم رنجودم ... حالا هرچی ازش معذرت خواهی می کنم قبول نمی کنه ... عذاب وجدان گرفتم !

پ ن ۳ : این روزا هیچ کار غیر عاقلانه ای انجام نمی دیم که تبدیل به سوتی بشه برا شما تعریف کنم . الان خیلی سرمون شلوغه . انشالله این برنامه ها تموم بشه دوباره همون هومن قبلی میشم !

 



+ | نويسنده : هومن تاريخ : |


مطالب قبلي

سلام علیکم !

?!..!..!؟
با خوارزمیکارا
2 ساعت با آقا !!!
نمی خواد !
سه باره دارم رفتنی میشم !!!
دوباره برگشتیم ...!
ما باز رفتنی شدیم ...
برگشتیم ...!
ما هم رفتنی شدیم !
امسال هم با همه سوتی هایی که دادیم گذشت !!!
امتحانا
همایش !

برای آخرین بار ...
سالی که نکو نیس از بهارش پیداس
چهارشنبه سوری و دردسر با این پلیسا
چه برفی اومد !!!
تقریبا یک ماه بعد ...






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من
طراح قالب
انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

موضوعات

آرشيو ماهانه

87/01/01 - 87/01/31
86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
84/10/01 - 84/10/30

پيوندهاي روزانه

گالري قالب وبلاگ
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
وبلاگ قبلیم تو پرشین بلاگ
آرشيو پيوند ها

آمار وبلاگ

بازديد كل :
جاي كد آمارسنج


اگر مي خواهيد آمار خود را افزايش دهيد ، لينك وبلاگ خود را در لينك باكس ثبت كنيد .