سلام ... خوبین ؟ خیلی وقته نیومدم نه ؟!! خودم قبول دارم . هیچ دلیل منطقی هم ندارم.(هدف درس خوندن بودا ولی عملی نشد) آخه آپ کردن یه حوصله خاصی می خواد که تو این مدت در من نبود ... اما چیکار کنیم دیگه درخواست های مکرر دوستان باعث شد دل من به رحم بیاد و یه بار دیگه یه لطفی به شما بکنم باشد که رستگار شوید ! خوب خدمتتون عرض کنم که ( چقدر مودب شدم نه ؟ ) اول اینکه سال نو مبارک . می خواستم آپ کنم اما رفتیم مسافرت وقت نشد. رفتیم یزد .... چه شهر قشنگی بود. خیلی خیلی قشنگ بود. پر از جاهای تاریخی بود. می دونین من فکر می کنم دو نوع مسافرت داریم ... یکی برای دیدن جاهای تاریخیه یکی برای دیدن مناظر طبیعی. من از هر دوتا خوشم میاد اما جاهای تاریخی رو بیشتر دوس دارم. یزدم پر بود از این چیزا. من و داداشم یه لیست 33 موردی از مناطق دیدنی یزد در آورده بودیم قبل از سفر اما فقط تونستیم 20 جاشو بریم ! خلاصه اینکه شهر خیلی قشنگی بود. بعد دیگه خدمتتون عرض کنم که خبر دارین که ریاست جمهوری اینا اومدن مشهد ... بعد امروز نشست صمیمی ریاست جمهوری و نخبگان استان بود. اما مثل اینکه قسمت نمیشه ما ایشونو زیارت کنیم... نه توی نشست نخبگان با رهبر که تابستون بود اومد نه امروز ... به جاش وزیر آموزش و پرورش ( آقای علی احمدی ) اومده بود البته با تاخیر یک و نیم ساعته ! اولش یه تیم سرود از یه دبستان دخترانه اومده بودن که شعر بخونن ... منم شیطنتم گل کرد یکی از این دختر بچه ها رو نشون کردم روش زوم کردم تا بالاخره خندوندمش !!! بیچاره تا سرشو میاورد بالا چشمش به من میافتاد چشاشو می بست سرشو مینداخت پایین می خندید !!! خودمم خندم گرفته بود ! ( من خیلی پستم نه ؟!! ) بعدش رئیس آموزش و پرورش استان اومد صحبت کرد نیم ساعت چرتو و پرت گفت بعدش وزیر آموزش و پرورش اومد شروع کرد اونم نیم ساعت صحبت کرد. بعد شروع کردن که سوالای بچه ها رو بخونن... اول که یه آدم ...... نوشته بود آقای وزیر داستان وزیر شدن خودتونو بگین ! اونم شروع کرد به داستان گفتن که نمی دونم من تو روستا بودم و درس خوندم و ............. بعد که تموم شد گفتن وقت کمه و فرصت نیس همه سوالا رو بخونن بعضیارو از بین سوالا انتخاب می کنن می خونن .... اولین سوال انتخابی ... بعضی از مدارس نماز خانه ندارند لطفا برای همه مدارس نماز خانه بسازید تا دانش آموزان همگی از فیض نمازخوندن بهره مند بشن !!! سوال انتخابی بعدی که خونده شد این بود: شما چه راهکاری پیشنهاد می کنید که آموزش قرآن در مدارس بیشتر مورد توجه قرار بگیرد ؟.... ! ( چرا جامعه ما اینجوریه ؟!! ) بعد از این دو تا سوال انتخابی یه سوال دیگه خوندن که یه ذره بیشتر به جو اونجا نزدیک تر بود بعدش وقت تموم شد بقیه سوالارو نخوندن. اما من رفتم خودمو آویزون کردم به وزیر و چیزی که می خواستم گفتم اونم گفت یه نامه بنویسم برا دفتر پژوهش و برنامه ریزی تا رسیدگی کنن! (ولی چشمم آب نمی خوره ) بعدشم نماز و ناهار بود.... اینم از نشست صمیمی ریاست جمهوری با نخبگان استان ) حالا بگم امسال چه دست گلایی به آب دادیم .... اول بگم امسال چون هرسال به کنکور نزدیک تر و نزدیک تر می شیم بچه ها روز به روز مثبت تر و سر به زیر تر میشن .... اما کلا تو این سال جدید خیلی بیکار نبودیم .... ولی زیاد جالب نیس... یعنی چون شما خواننده این زیاد جالب نیس اما واسه خودمون که انجامش می دادیم خیلی جالب بود. 1- مدیرمون بعد از امتحانای ترم اول اخراج کرده بودن ( چون بازرس اومده بود مدرسمون به مدیرمون گفته بود حق نداری اینقدر سخت بگیری مدیرمونم پرتش کرده بود از مدرسه بیرون واسه همین از طرف اداره کل اخراجش کردن ! ) بعد اون اوایل که اخراجش کرده بودن انگار ما از زندان آزاد شده بودیم خیلی شلوغ می کردیم ... بعد چند روز تصمیم گرفتیم مدیر جدیده رو یه ذره اذیت کنیم ... یه نقشه شرورانه کشیدیم ( البته به این نکته توجه کنین که من بچه پاک و سالم و معصومیم فقط طرح میریزم تو عمل نقشی ندارم! ) با چند نفر از بچه ها پول گذاشتیم که یکی از بچه ها به سفارش بده براش تو روزنامه آگهی ترحیم چاپ کنن !!! ولی از شانس بد ما و شانس خوب اون یکی از مسئولای روزنامه خراسان مدیرمون آشنا درومده وقتیی فهمیده ، زنگ زده بهش که مطمئن شه دیده زندس !!! بعدش مدیرمون اومده بود سرکلاس ما می گفت اگه زن من آگهیو میدید چی ؟!! نمی گفتین سکته کنه خدایی نکرده کاریش بشه ؟!!! بعدش که مدیرمون رفت خیلی خندیدم ... 2- توی کلاس ما یه پریز تلفنه .... بعد یه بار یکی از بچه ها تلفن آورد زنگ تفریح زنگ زدیم به 10 تا تاکسی تلفنی که بیان دم در مدرسه ... چشمتون از این صحنه های قشنگ که عامل اصلیش خودتونین زیاد ببینه نیم ساعت بعد دم در مدرسه پر شده بود از تاکسی! بیچاره مدیرو و ناظمامون کلافه شده بودن !!! 1 ساعت طول کشید تا همشون رفتن ! حیف که تمام پنجره های مدرسه ما رو رنگ سفید زدن که بیرون دیده نشه ! *چند وقت پیشم امتحان دین و زندگی داشتیم. معللمون خیلی امتحانای سختی میگیره همشونم از 15 نمره اس. یه جوری میگیره که بالاترین نمره مدرسه بشه 14. بعد قرار بود از ما امتحان بگیره اما چون اون روز هیچکی آماده نبود و زنگ قبلش امتحان داشتیم قرار شد هفته بعد بگیره ... بعد دوباره ما یه نقشه شرورانه کشیدیم معلممونو آوردیم آخرکلاس که ازش سوال بپرسیم بعد حواسش که پرت بشه... وقتی حسابی حواسش پرت شد یکی از بچه ها رفت چند تا برگه سوال از تو کیفش برداشت ... ظهرش رفتیم سر راه 22 تا از روش کپی زدیم شد 24 تا همه ورقه رو حفظ کردیم برا هفته بعد .... روز امتحان همه آماده بودیم دیگه .... رفتیم سالن امتحانات اما منو و یکی از دوستام نفرای آخر بودیم که رفتیم تو سالن. وقتی رفتیم تو دیدم همه بچه ها خوشحالن فهمیدم همون سوالاس ... بعد منو و دوستم نشستیم دیدیم معلممون بهمون 2 تا برگه داد که با اونی که ما داشتیم فرق داشت ... اومد گفت ورقه شما دوتا فرق داره چون دو تا ورقه کم اومده مجبور شدم از ورقه اون یکی کلاس که قرار بوده ازشون امتحان بگیرم بدم به شما ! من که رنگم سفید شده بود دوستم بدتر از من ... بقیه بچه ها از خنده روده بر شده بودن !!! همینطوری 5 دقیقه نشستم به ورقه نگا کردم دیدم فایده نداره حد اکثر 3 میشم از 15 ... اما همونجا معلممون ورقه یکی از بچه ها رو که داشت تقلب میکرد ازش گرفت ... منم پریدم رفتم ورقه سوال اونو از معلممون گرفتم !!! نمی دونین چه لحظه شیرینی بود ... اما بازم 15 نشدم ... 14:5 شم ! خوب دیگه امسال کلا همین کارا رو کردیم. ... الانم دارم برا امتحان نهایی آماده میشم . برام دعا کنین ... خیلی زیاد معلوم نیس دفع بعد کی آپ کنم . فعلا ... پ.ن : چرا بلاگفای من شکلک نداره ؟!!