|
سلام ... خوبین ؟ این هفته به طور کامل در بیکاری و بی برنامگی گذشت ...  هنوز کارمون معلوم نیس .  وضعیت بورسیمون هم اصلا مشخص نیس خیلی داریم اذیت میشیم .    ولی مهم نیس . بی خیال دنیا . من که می دونم آخرش باید اینجا بمونم و کنکور بدم !!!
راستی ما دوشنبه این هفته با اجازتون یه سر میریم مسافرت ... هنوز نمی دونم کجا ولی ایندفعه کاری نیس و با خانواده برا تفریحه فکر می کنم بریم شمال ... نمی دونم چرا جدیدا به خیلی چیزا بی تفاوت شدم ...
وایییییییییی ... یه سوتی دادم در حد و اندازه های تیم ملی ... من دیوونه نمی دونم چی شد اصلا یادم نبود روز مادر چه وقتیه ... یعنی می دونستم نزدیکه ها ولی فکر نمی کردم به این زودی باشه ... تا اینکه دو شب پیش داداشم و خانمش سر زده اومدن خونمون ... در باز کردم دیدم یه هدیه بزرگ دست داداشمه ... یه لحظه همه جا سیاه شد ... حسابی آبروم رفت ... تا دو ساعت خودمو نفرین می کردم ... البته دیروز جبران کردم ولی بازم خیلی بد شد ... مگه هر سال تو شهریور نبود ؟!!
اول واسه قالب وبلاگم بگم که من بعد از کلی بد بختی تونستم برای خودم یه قالب قشنگ بسازم اما وقتی روی وبلاگم گذاشتم یه دفعه همه چی به هم ریخت ... فعلا تا اطلاع ثانوی از همین قالب استفاده می شه !!! این هفته پر از سوتی بودم . دیروز هم سر کلاس زبان یه سوتی خیلی بد دادم . داشتم یواشکی با دوستم صحبت می کردم معلممونم داشت برای خودش حرف می زد . همینطوری بین حرفاش که بعضی وقتا گوش می کردم دیدم یه اشاره کرد به شهید هاشمی نژاد ... بعد من و دوستم دیگه مشغول صحبت کردن شدیم نفهمیدیم دیگه چی میگه ... یه دفعه به انگلیسی یه ذره به من گیر داد و گفت فهمیدی ؟ منم گفتم بله گفت معنیش چی میشه ؟!!! منم یه ذره با خودم فکر کردم بعد یه دفعه از دهنم در رفت گفتم شهید هاشمی نژاد !!! کلاس ترکید . ولی معلممون اصلا نخندید به جاش جای منو عوض کرد . دیگه اینکه امروز رفته بودیم باغ ... داشتیم برمی گشتیم که دیدیم صدای میو میو میاد ... یه ذره اون طرف تر دیدیم توی یه لوله یه بچه گربه کوچولو بود یکی از پاهاش هم شکسته بود ... یه سگ بزرگ هم اون طرف تر منتظر بود تا بچه گربه از توی لوله بیاد بیرون و اون بخوردش ... بعد من و داداشم فرشته نجاتش شدیم گربه رو در آوردیم ... بیچاره مامانم خیلی داغ کرده بود اما داداشم گربهه رو برد خونه خودشون تا فردا با هم ببریمش دامپزشکی ... 
 چند وقت پیش داشتیم با دوستام صحبت می کردیم و اخبار جدیدو به هم می دادیم که کی چی شد کی چيکار کرد و بعد یکی اخبار کشید به هاليوود که آنجلينا جولی داره بچه دار می شه و برد پيت داره بابا می شه و اين حرفا ... که یکی از دوستام برگشت گفت اصلاً از کجا معلوم که بچه ی برد پيت باشه و اون یکی دوستم خیلی با اطمینان جواب داد گفت خوب دیونه آزمایش MRI می گيرن معلوم می شه ديگه ... من و دوستمم اون موقع نفهميديم اين چی گفت .... بعد چند دقيقه يه کمی که فکر کرديم اين چی گفته يهو زديم زير خنده گفتيم : آزمايش چی ؟! اونی که تو می گی DNA هست MRI که برا يه چیزه ديگست !!!  اونم می خواست کم نیاره و درستش کنه گفت آره این ام آر آی برای بیماری های ام اس انیه !!! ما دیگه داشتیم از خنده می ترکیدیم گفتیم بیماریهای چی چی ؟ ام اس انی ؟ این بیچاره هم می اومد درستش کنه می گفت نه ... منظورم اس ام بوده !!! دیگه هرچی اس ام اس و ام اس ان و ... بود گفت تا فهمید ام اس درسته !!!!  چند روز پیش هم رفتم ساعت سازی گفتم آقا ببخشید بند ساعتم کنده شده اگه لطف کنید درستش کنین ... مرده گفت کار من نیس من گفتم یه دقیقه بیشتر طول نمیکشه ... اگه فنرشو بدین خودم جا می اندازمش !!! مرده خنده اش گرفته بود گفت پسرجان اینجا عینک سازیه ... ساعت سازی مغازه بقلیه !!!  وای می دونین وحشتناک ترین حالتی که ممکنه برای من اتفاق بیافته و افتاده چی بوده ؟ اینکه تو دندان پزشکی زیر معاینه خندتون بگیره !!! اون موقع که دندونام ارتودنسی بود ماهی یه بار باید برا معاینه می رفتم ... یه بار یاد یه چیزی افتاده بودم دکتره تا دستشو می کرد تو دهنم من خندم می گرفت دهنمو می بستم !!! تا اینکه خود دکتره هم خنده اش گرفت گفت تو بخند تا من یه سر به بقیه بزنم و برگردم . خیلی زشت شد . 
این عکسم خیلی جالبه ... خوب نمی خوان کسی از عابر بانک استفاده کنه چرا می ذارن ؟!! 
خوب دیگه ...
نمی دونم چرا جدیدا از آپایی که می کنم زیاد خوشم نمیاد ...!
فعلا 
+ | نويسنده : هومن تاريخ : شنبه 1386/04/16 |
|