|
...
خوب ..
جشنواره خوارزمی برگزار شد و ما از این مرحله رفتیم بالا ...  
مرحله بعدی ۱۲ مرداده ... برای همین ما خیلی خیلی سریع باید بریم تهران مدرک ثبت اختراعمونو بگیریم و از اونجا بریم اصفهان که یه کار کوچیک با دانشگاه صنعتی اصفهان داریم بعد دوباره برگردیم تهران با جهاد دانشگاه صنعتی شریف کارمونو تموم کنیم .
جشنواره خوارزمی خیلی جالب بود ... ۱۰ تا داور نشسته بودن اطراف ما هیچ کدوم هم از نانو چیزی نمی دونستن به قول دوستم در حد یه بچه دو ساله .... فقط به ما نگاه می کردن یا با موبایلشون صحبت می کردن!!!
بعد هم هر کدوم یه سری سوالای خیلی مسخره ازمون پرسیدن ... تنها مشکلی که داشت این بود که اصلا داوراش نمی ذاشتن صحبت کنیم .... تا می اومدیم صحبت کنیم می پریدن وسط حرفمون و سوال می پرسیدن . وقتی هم می خواستیم جواب یکیشونو بدیم . یکی دیگه سوال می کرد. 
بهشون میگیم یه لایه از فلان ماده (به دلایل امنیتی از نوشتن نام ماده معذوریم ! ) به فلان ضخامت می کشیم رو سطح شیشه که شفافیت شیشه حفظ بشه این خواص هم بهش اضافه بشه . بعد یکیشون میگه برین از کوههای خلج سنگ میکا و کوارتز بکنین بچسبونین رو شیشتون . اینجا بود که می خواستم به داوره فحش بدم!
یه جا دیگه داوره برگشته به من میگه اول بگو شیشه از چی ساخته میشه ... بهش می گم ما اصلا به خود شیشه کار نداریم . ما شیشه می خریم این خواصو بهش اضافه می کنیم . شیشه که نمی سازیم . بعد میگه نه ... باید بدونی شیشه از چی ساخته میشه ... این حرفش مثل این میمونه که به یه نقاش حرفه ای بگیم کاغذ از چه موادی ساخته شده ... ( البته بعدش گفتم که شیشه از چی ساخته شده ولی حرفش خیلی چرت بود ) 
خلاصه اینکه ما از این مرحله رفتیم بالا . دعا کنین مرحله بعدی هم بریم بالا دیگه ! 

دیروز سر کلاس بودم که از آژانس زنگ زدن گفتن بلیط برامون پیدا شده ... برای ۱۰ و بیست دقیقه فردا شب . 
فردا صبح کلاس فیزیک دارم امشب عروسی دعوتیم . بعد باید واسه فردا شونصد تا تمرین حل کنم که اصلا اصلا حوصله شونو ندارم . از یه طرف هم دفعه قبلی بهش گفتم کار داشتم نتونستم حل کنم . این دفعه اگه حل نکنم . فکر کنم .... درباره اش فکر نمی کنم
کارای پروژه هم مونده ...از اونجایی که خبر رسیده داورای مرحله بعدی همین داورا هستن باید بریم روی خواص میکا و کوارتز کار کنیم تا داوره خوشش بیاد احتمال رای آوردنمون بیشتر بشه . ( جدی می گم ! ) 
بازم برام/مون دعا کنین . 
پ.ن ۱ : حسرت اینکه یه شب زود تر از ۱۲ بخوابم یا یه روز دیر تر از ۷ بیدار شم رو دلم مونده!!! 
پ ن ۲: من دپرس شدم . اون روزایی که تو خوارزمی رفته بودیم بالا یه ذره مغرور شده بودم و یه بنده خدایی رو از خودم رنجودم ... حالا هرچی ازش معذرت خواهی می کنم قبول نمی کنه ... عذاب وجدان گرفتم ! 
پ ن ۳ : این روزا هیچ کار غیر عاقلانه ای انجام نمی دیم که تبدیل به سوتی بشه برا شما تعریف کنم . الان خیلی سرمون شلوغه . انشالله این برنامه ها تموم بشه دوباره همون هومن قبلی میشم ! 

+ | نويسنده : هومن تاريخ : جمعه 1386/05/05 |
|