|
سلام ...!
جمعه پیش برگشتم ولی نشد آپ کنم دیگه .
تازه امروزم هنوز معلوم نیس که آپ کنم یا نه ... فعلا دارم می نویسم .
ثبت اختراعمون که تو تهران تکمیل شد . شب رفتیم ترمینال که با اتوبوس بریم اصفهان .... راستشو بخواین زیاد کاری تو اصفهان نداشتیم . از یه طرف من به یه نفر گفته بودم میرم اصفهان می خواستم سر حرفم بمونم . از یه طرفم نه من و نه دوستم هیچ کدوم تا حالا اصفهانو ندیده بودیم . دانشگاهشم خوب بود دیگگگگگگگه !!! همینطوری رفتیم . 
بعد جاتون خالی ما هیچ کدوممون عادت نداشتیم با اتوبوس بریم مسافرت . چشمتون روز بد نبینه تا صبح پلک رو هم نذاشتم ... ولی دوستم یکی دو ساعت خوابید . منم می خواستم بخوابم ولی اونی که صندلی جلویی ما می نشست صندلیشون تا آخر خوابونده بود منم می خواستم بخوابونم که دو تا بچه پشت سرم نشسته بودن هی صندلیمو حل می دادن جلو !!! دیگه جاتون خالی تا صبح پلک نزدم !!! 
ساعت ۵ صبح رسیدیم اصفهان تا ۷ صبر کردیم بعد صبحانه خوردیمو یه راس رفتیم دانشگاه صنعتی .... کارمونو تا ظهر انجام دادیم . از اونجا هم رفتیم ۳۳ پل و پل خواجو و ........ خلاصه تا شب اصفهانو گشتیم . من تا حالا اصفهان نرفته بودم خیلی جای قشنگی بود .... مردمشون هم خیلی خون گرم و مهربون بودن . 
شب رفتیم ترمینال دوباره با اتوبوس برگشتیم فکر کنم اینبار یک ساعت تونستم بخوابم . اتوبوسش بهتر بود !!! 
صبح هم رفتیم دانشگاه شریف باز دنبال کار و زندگی که از شانس ما اون استادی که قرار بود مسئول کار ما باشه و کارمونو انجام بده ... خانمش مریض بود رفته بود بیمارستان .... رفتیم هتل گرفتیم ... تا صبح روز بعدش خوابیدیم !!! صبح دوباره رفتیم دانشگاه گفتم همون استاده خانومش فوت کرده  !!! اینم دیگه نقطه اوج شانس ما بود ...
دوباره برگشتیم هتل داشتیم تو رستوران غذا می خوردیم به دوستم میگم امروز چهارشنبه اس ... بعد جمعه ساعت ۸ صبح داوری مرحله دومه ... حالا ما تهران چیکااااااااااااار می کنیم ؟!! 
سریع رفتیم هتلو تخلیه کردیم رفتیم راه آهن که بلیط گیرمون نیومد ... دوباره با اتوبوس برگشتیم . 
چشمتون روز بد نبینه کم تو مشهد عرب می بینیم ... یه خونواده عرب افتاده بودن پشت سر ما اینا تا صبح قار قار کردن ... 
بچشون پشت سر من می نشست.... نصف شب منو بیدار کرده میگه حاجی ... بعد یه عالمه چیز دیگه گفت که نفهمیدم ... گفتم ها ؟!! یه دفعه کل خانوادشون با هم شروع کردن به قار قار کردن گفتم ok ... ok سر صدا نکنین نصفه شبی !!! خلاصه کشف کردم که میگن صندلی پسرشونو براش بخوابونم ... صندلیشو خوابوندم دوباره نشستم سر جام ... داشت خوابم میبرد که پسره برگشته میگه حاجی ... شکرا   می خواستم بهش بگم تو مغزت هنگ کرده بچه جان .یه ربع پیش بود ... حیف که زبون آدمی زاد حالیش نبود و گرنه بهش فحش می دادم ... 
ولی خوب یه خوبی هم داشتن دیگه من یادشون بودم تونستم از زبونشون استفاده کنم ... وسط راه اتوبوس نگه داشت برا شامو دستشویی ... منو و دوستمم رفتیم دستشویی می خواستیم بیایم بیرون دیدیم ای بابا ... یه پسره نشسته دم در از هر کی میاد بیرون پول میگیره !!!  
منو و دوستم هیچ کدوم پول خرد نداشتم چند دقیقه واستادیم همونجا ... بعد دیگه من زد به سرم رفتم بیرون از جلو پسره رد شدم ... دستمو گرفت گفت آقا ... پول دستشویی ... گفتم ها ؟! ... دوباره گفت پول دستشویی ... منم شروع کردم به عربی چرت و پرت گفتم ... هر چی به دهنم می اومد که شبیه عربی بود می گفتم ... حتی یادم بهش گفتم حبیبی انا نور الانت !!! بعد پسره دید من هیچی حالیم نمیشه بیخیال شد ... حالا من اومدم بیرون یه ربع بعد دوستم زنگ زد گفت من هنوز همینجام !!! 
خلاصه که چشمتون روز بد نبینه ... این پسره داشت خوابش می برد رفت صورتشو بشوره ... دوسته منم تند از پشت سرش فرار کرد می خواست از پله ها بیاد بالا پاش سر خورد از پله ها افتاد پایین . منم فقط نشسته بودم بهش می خندیدم .
خلاصه اینکه پنجشنبه صبح رسیدیم خونه ... یه ساعت بعد مامان خیلی عصبانی : هومنننننننننننننننننننننننننن .... بعد کشف کردم که یه نامه برام اومده دعوت شدم به یه همایش تو بابل ....
---------------------------------------------------
بگذریم....
امسال طرح ما تکمیل نشده بود و اصلا قصد نداشتیم خوارزمی شرکت کنیم اما مشاورمون اصرار کرد که امسال شرکت کنیم تا با مرحله اول آشنا بشیم و ... ولی نمی دونم چی شد طرحمون برای مرحله کشوری هم انتخاب شده ... تازه احتمال مقام هم توی استان داریم واقعا خودمو و دوستم اصلا فکر نمی کردیم که طرحمون امسال برا کشوری انتخاب بشه !!! دیگه اینکه خلاصه من دوباره ۳ شنبه با دوستم میریم تهران . که فکر می کنم هفتم زن این استاده تموم شده باشه ... کارمونو تکمیل کنیم . از اونجا هم میریم بابل
راستی یه چیزی بگم بخندین ... ماشین داداشمو دزدیدن!!!
حسابی دعا کنین که فقط دل به دعا بستم ...
تا اینجاشم واقعا معجزه شده ... تا حالا هیچ طرح فیزیکی با تئوری نرفته مرحله کشوری
فعلا ...
+ | نويسنده : هومن تاريخ : جمعه 1386/05/19 |
|