تبليغاتX
چرت و پرت های من!!!
ساعت

پيوند ها

آموزش طراحي قالب
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
سرزمین هیچ کس
هری پاتر و بازی مرگبار
یه جمع دوستانه
مظهر گلی
عشقولانه
فانا
آبجی زهرا
نوشته های یک کج و معوج 17 ساله
زمین شناس کوچولو
خاطرات پت و مت از زبان پت
یه جور دوستی قشنگ
کودکستان انسانیت (libra)
کرخه
لحظه های تنهایی
حرفای ته دلم
من و خودم !
بگذار تو معشوقم باشی
حریق غم
من...
شعر ، داستان ، حرف دل
عمرم به سحر نرسد گر سوزه دلم به ثمر نرسد
نمی تونی به من برسی !
به نام آنکه از لادن گلی ساخت
خاطرات من
نرگس کوچولو
مداد های رنگی
عشق و عاشق
* الله رمز وجودی من *
به نام خدایی که عشق را آفرید
بچه های خفن فرزانگان
5=2+2 به کسی چه مربوط ؟!
Lovely English
کشتی عشق مرا موج نگاه تو شکست


جستجو





در كل اينترنت
در اين سايت

نظرسنجي
جاي كد نظرسنجي
لوگو دوستان


گالري قالب وبلاگ
مترجم قالب

گالري قالب وبلاگ

www.ghalebkadeh.com


2 ساعت با آقا !!!


سلام ...
این دفعه غیبت کبری داشتم !!!
اینقدر اتفاق افتاده که نگین ... جاتون خالی
دارم فکر می کنم ... همایش بابل و دیدار با رهبر و جشنواره خوارزمی ... همه اینا رو چطوری توی یه پست بگم .
اول از بابل شروع می کنم .
هیچی ... خیلی جو بدی بود. ولی در مجموع خیلی خوش گذشت  آخه یه جفت سرپرست زن و شوهر خیلی مذهبی داشتیم . اینا خیلی اذیت می کردن . یه مشکل کوچولوئه دیگه هم بود که 3 تا پسر بودیم 29 تا دختر !!! منو دوستم با هم بودیم اما اون پسر دیگه تنها بود . دلم براش سوخت رفتیم باهاش دوست شدیم . ما رو نشونده بودن صندلی اول اتوبوس 2 تا صندلی فاصله انداخته بودین بینمون بعدشم سرپرستامون نشسته بودن و پشت سر اونا دخترا ... چند ساعت بعد دوستم بهم گفت هومن بلوتوثت روشنه ؟ گفتم نه ... بعد گوشیشو نشونم داد دیدم یه نفر اسم گوشیشو گذاشته هومن !!! از اون یکی پسره پرسیدم دیدم گوشیش اصلا بلوتوث نداره ! دیگه دیدم فایده نداره بلوتوثمو روشن کردم اسم خودمم گذاشتم رو گوشیم تا قضیه حل شد . بعد از اینکه ناهار خوردیم بچه ها شکمشون پر شده بود منو گیر آورده بودن همش برام بلوتوث می فرستادن ... منم از خدا خواسته گوشیم خالی بود هرچی می فرستادن می گرفتم ازشون !!!  حتی شب که شد من داشتم بلوتوث می گرفتم خوابم برد 2 ساعت بعد که بیدار شدم دیدم دیگه هیچکس هیچی نفرستاده . 2 دقیقه بعد دوباره شروع کردن به فرستادن ! فهمیدم حسابی تحت نظرم !!! خلاصه اینکه این روال تا توی همایش هم ادامه داشت و داخل سالن همایش فقط بلوتوث بازی می کردیم . توی 3 روز همایش فقط یک بعد از ظهر که نمایش پستر طرح ما بود کار علمی کردیم بقیه اش فقط تفریح بود .
اما توی راه برگشت دیگه بلوتوثمو روشن نکردم چون چند تا از این خانما پر رو شده بودن . یه فکرایی برا خودشون کرده بودن ... ! برا همین دیدم بهتره دیگه بلوتوثم روشن نباشه . من یه بچه پاک و معصوم و مثبتم اما بعضی ها نمی فهمن دیگه !
جمعه ظهر رسیدیم مشهد . شنبه با دوستم رفتیم تهران !!!
جاتون خالی صبحا می رفتیم دنبال کارامون . عصرا هم می رفتیم تفریح ... بعدم داداشم زنگ زد گفت دوستش تهران خونه داره و میخواد میره مسافرت . برو کلیدشو ازش بگیر برین خونه اش . ( منم دیدم خونه مجردیه .... صاحبشم نیس خوبه دیگه . خلاصه 4 شبم اونجا بودیم ) . ایندفعه خیلی کم خرج بودیم . هتل که فقط 4 شب بودیم . برا ناهار هم یه برنامه ریخته بودیم نزدیک ظهر می رفتیم اداره های دولتی و شرکتها... بعد راجع به طرحمون باهاشون صحبت می کردیم . می گفتن شما دانشجوی سال چندمین ... وقتی می گفتیم دانش آموزیم دیگه دنیا برامون بهشت میشد !!!! . رفتیم ستاد ترویج نانو ( وابسته به ریاست جمهوری ) بردنمون توی دفتر ریاست جمهوری بهمون ناهار دادن ( چه غذاهای خوشمزه ای می خورن !!! ) . بعدم یه عالمه بهمون از شرکت های مختلف جایزه دادن . عضو افتخاری مجله فضای نانو هم شدیم . ماهنامه دنیای نانو هم 8 جلدشو بهم دادن یه پکیج کامل از سی دی هایی که راجع به نانو هست هم بهم دادن ( نزدیک 30 تاس ) و ...
خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت ... 

اما ما هم تصمیم گرفتیم از این جایزه هامون درست استفاده کنیم . داریم از ستاد ترویج نانو مجوز می گیریم که اولین انجمن نانو دانش آموزی ایرانو افتتاح کنیم . خودم هم قراره مدرسش باشم . البته برنامه ای که داریم بیشتر شبیه کارگاس تا کلاس . اگه خواستین توش عضو بشین بگین . هر چی بیشتر بشین به نفع ماس !


راستی رفتیم پیش آقا !!! (دیدار نخبگان با رهبر )
اول باید ساعت 7 می رفتیم دانشگاه تهران ... اونجا بهمون صبحانه دادن . بعد سوار اتوبوسمون کردن از اونجا بردنمون بیت رهبری . توی خیابون فلسطین پیادمون کردن گفتن بقیه مسیرو باید پیاده بریم . یه ذره راه رفتیم بعد رفتیم تو کوچه ی بیت!!!خیلی خطرناک بود ... خیلی حفاظت ترسناکی داشت . شونصد تا ایست بازرسی داشت . فکر کنم 5 بار بازرسیمون کردن ! نامردا هر چی که داشتیم ازمون گرفتن . موبایل کیف . حتی کتاب و خودکارم نمی ذاشتن ببریم داخل . بعدش کفشامونم ازمون گرفتن ... ایست بازرسی آخرم یه بازرسی بدنی کامل شدیم . فقط مونده بود عکس برداری داخلی بدن ازمون انجام بدن ! دیگه اینکه حسابی سبک شدیم !

ما که رسیدیم سالن تقریبا شلوغ بود ... اون ردیفای آخر یه جایی پیدا کردیم نشستیم . منم کمردرد دارم بهتره که به یه جایی تکیه بدم اما هیچ جایی نبود . این خبرنگار جوونه هس که خیلی جو گیره توی اخبار ۲۰:۳۰ و اخبار ۲۲ هم خیلی گزارش تهیه می کنه اومده بود از همه چرت و پرت می پرسید ! به هرکی می رسید می گفت از چه رنگی خوشت میاد . البته ما چون جای شلوغی نشسته بودیم خدا رو شکر نتونست بیاد .
من که نفهمیدم مسئولا با توجه به چه معیارهایی 6 تا پسر بسیجی و  3 تا دختر چادری رو انتخاب کردن تا واسه رهبر صحبت کنن . همه سر و صدا می کردن خیلی ها مثل من خودشون نمی خواستن صحبت کنن اما می گفتن که این 9 نفر هیچ کدومشون انتقاد نمی کنن ... بعدشم یه حاج آقایی شونصد بار بهشون گفت یه وقت حرف بدی نزنن تا یه وقت به مزاج رهبر عظیم و شان انقلاب خوش نیاد و ...
خلاصه اینکه حدود ساعت ده آقا اومدن !!!
تا دوازه و ربع صحبت کردن. من داشتم از کمر درد می مردم تا اینکه آقا دستور نماز دادن ! خدا عمرش بده . کمرم داشت می شکست . زیر سایه آقا نماز خوندیم . بعدشم رفتیم برا ناهار ... ناهار خوبی بهمون دادن بعد بردنمون سالن اجلاس سران که اون یکی آقا(رئیس جمهور) بیاد برامون سخنرانی کنه !

   
 اینقدر با دوستم خندیدیم ... شلوغ شده بود همه می خواستن برن تو  یکی داد می زد خواهرا از اون در برادرا از در پشتی ... بعد معلوم شد دوباره دارن بازرسی می کنن !!! دوباره کیف و کفش و گوشی و ... رو که موقع ناهار بهمون داده بودن و ازمون گرفتن ...
یه ذره وقت کشی شد تا بالاخره ساعت 6 برامون اکران فیلم روز سوم گذاشتن !!! از این فیلمای راجع به خرمشهرو و جنگ بود .

                                      کارت شرکت توی همایش
بعدشم رییس ستاد نخبگان و معاون رئیس جمهور اومدن حرف زدن بچه ها هم همه خسته شده بودن هر چند ثانیه یه بار همه با دست زدن صحبت اونا رو قطع می کردن ... خداییش نخبه ایما !!!
بعدش دیگه مسئولا دیدن بیشتر از این نمیشه نخبه جماعتو سر کار گذاشت گفتن آقای دکتر احمدی نژاد در اجلاس سران کشورهای غیر متعهدن نمی تونن تشریف بیارن ...!
بعد دوباره وسایلمونو بهمون پس دادن رفتیم شام خوردیم و پرتمون کردن بیرون !
حدودا ساعت 10 و نیم بود . گوشیمو نگاه کردم دیدم 4 بار سرپرست تیم اعزامی از طرف استان خراسان به جشنواره خوارزمی بهم زنگ زده
وقتی بهش زنگ زدم گفت تو کجایی ؟!!... ساعت 11 در خوابگاهو می بندن ... ( تیم بچه های جشنواره خوارزمی از استان خراسان اومده بود تهران برا داوری قرار بود ما هم شب تو خوابگاه بهشون بپیوندیم ). خلاصه اینکه سریع یه آژانس پیدا کردیم گفتیم ببرتمون لویزان ... اول گفت 7 هزار تومان ... بعد گفتیم ما نخبه ایم و از مشهد اومدیم الانم پیش آقا بودیم 4 تومان ازمون گرفت !!! ( البته بازم گرون گرفت )
حالا چون نه وقت دارم نه حوصله ... این پست هم خیلی خیلی طولانی میشه جشنواره خوارزمی رو می ذارم تو پست بعدی می نویسم .  

برام دعا کنین .

مواظب خودتونم باشین .

پ.ن => عکسا رو قبل از اینکه موبایلارو بگیرن گرفتیم . اگه کیفیتشون پایینه ببخشید .



+ | نويسنده : هومن تاريخ : شنبه 1386/06/17 |


مطالب قبلي


?!..!..!؟
با خوارزمیکارا
2 ساعت با آقا !!!
نمی خواد !
سه باره دارم رفتنی میشم !!!
دوباره برگشتیم ...!
ما باز رفتنی شدیم ...
برگشتیم ...!
ما هم رفتنی شدیم !
امسال هم با همه سوتی هایی که دادیم گذشت !!!
امتحانا
همایش !

برای آخرین بار ...
سالی که نکو نیس از بهارش پیداس
چهارشنبه سوری و دردسر با این پلیسا
چه برفی اومد !!!
تقریبا یک ماه بعد ...






منوي وبلاگ

خانه
ايميل من
طراح قالب
انجمن سايت

Weblog RSS

نويسندگان

موضوعات

آرشيو ماهانه

86/09/01 - 86/09/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
84/10/01 - 84/10/30

پيوندهاي روزانه

گالري قالب وبلاگ
كليپ موبايل
انجمن نانو دانش آموزی کاسپین
وبلاگ قبلیم تو پرشین بلاگ
آرشيو پيوند ها

آمار وبلاگ

بازديد كل :
جاي كد آمارسنج


اگر مي خواهيد آمار خود را افزايش دهيد ، لينك وبلاگ خود را در لينك باكس ثبت كنيد .