<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چرت و پرت های من!!!</title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/</link>
<description>...!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 11 Apr 2008 08:04:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سلام علیکم ! </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>سلام ... &lt;br /&gt;خوبین ؟ &lt;br /&gt;خیلی وقته نیومدم نه ؟!! خودم قبول دارم . هیچ دلیل منطقی هم ندارم.(هدف درس خوندن بودا ولی عملی نشد) آخه آپ کردن یه حوصله خاصی می خواد که تو این مدت در من نبود ... اما چیکار کنیم دیگه درخواست های مکرر دوستان باعث شد دل من به رحم بیاد و یه بار دیگه یه لطفی به شما بکنم باشد که رستگار شوید ! &lt;br /&gt;خوب خدمتتون عرض کنم که ( چقدر مودب شدم نه ؟ ) اول اینکه سال نو مبارک . می خواستم آپ کنم اما رفتیم مسافرت وقت نشد. رفتیم یزد .... چه شهر قشنگی بود. خیلی خیلی قشنگ بود. پر از جاهای تاریخی بود. می دونین من فکر می کنم دو نوع مسافرت داریم ... یکی برای دیدن جاهای تاریخیه یکی برای دیدن مناظر طبیعی. من از هر دوتا خوشم میاد اما جاهای تاریخی رو بیشتر دوس دارم. یزدم پر بود از این چیزا. من و داداشم یه لیست 33 موردی از مناطق دیدنی یزد در آورده بودیم قبل از سفر اما فقط تونستیم 20 جاشو بریم ! خلاصه اینکه شهر خیلی قشنگی بود.&lt;br /&gt;بعد دیگه خدمتتون عرض کنم که خبر دارین که ریاست جمهوری اینا اومدن مشهد ... بعد امروز نشست صمیمی ریاست جمهوری و نخبگان استان بود. اما مثل اینکه قسمت نمیشه ما ایشونو زیارت کنیم... نه توی نشست نخبگان با رهبر که تابستون بود اومد نه امروز ... به جاش وزیر آموزش و پرورش ( آقای علی احمدی ) اومده بود البته با تاخیر یک و نیم ساعته ! اولش یه تیم سرود از یه دبستان دخترانه اومده بودن که شعر بخونن ... منم شیطنتم گل کرد یکی از این دختر بچه ها رو نشون کردم روش زوم کردم تا بالاخره خندوندمش !!! بیچاره تا سرشو میاورد بالا چشمش به من میافتاد چشاشو می بست سرشو مینداخت پایین می خندید !!! خودمم خندم گرفته بود ! ( من خیلی پستم نه ؟!! ) &lt;br /&gt;بعدش رئیس آموزش و پرورش استان اومد صحبت کرد نیم ساعت چرتو و پرت گفت بعدش وزیر آموزش و پرورش اومد شروع کرد اونم نیم ساعت صحبت کرد. بعد شروع کردن که سوالای بچه ها رو بخونن... اول که یه آدم ...... نوشته بود آقای وزیر داستان وزیر شدن خودتونو بگین ! اونم شروع کرد به داستان گفتن که نمی دونم من تو روستا بودم و درس خوندم و ............. بعد که تموم شد گفتن وقت کمه و فرصت نیس همه سوالا رو بخونن بعضیارو از بین سوالا انتخاب می کنن می خونن .... اولین سوال انتخابی ... بعضی از مدارس نماز خانه ندارند لطفا برای همه مدارس نماز خانه بسازید تا دانش آموزان همگی از فیض نمازخوندن بهره مند بشن !!! سوال انتخابی بعدی که خونده شد این بود: شما چه راهکاری پیشنهاد می کنید که آموزش قرآن در مدارس بیشتر مورد توجه قرار بگیرد ؟.... ! ( چرا جامعه ما اینجوریه ؟!! ) بعد از این دو تا سوال انتخابی یه سوال دیگه خوندن که یه ذره بیشتر به جو اونجا نزدیک تر بود بعدش وقت تموم شد بقیه سوالارو نخوندن. اما من رفتم خودمو آویزون کردم به وزیر و چیزی که می خواستم گفتم اونم گفت یه نامه بنویسم برا دفتر پژوهش و برنامه ریزی تا رسیدگی کنن! (ولی چشمم آب نمی خوره ) بعدشم نماز و ناهار بود.... اینم از نشست صمیمی ریاست جمهوری با نخبگان استان ) &lt;br /&gt;حالا بگم امسال چه دست گلایی به آب دادیم .... اول بگم امسال چون هرسال به کنکور نزدیک تر و نزدیک تر می شیم بچه ها روز به روز مثبت تر و سر به زیر تر میشن .... اما کلا تو این سال جدید خیلی بیکار نبودیم .... ولی زیاد جالب نیس... یعنی چون شما خواننده این زیاد جالب نیس اما واسه خودمون که انجامش می دادیم خیلی جالب بود. &lt;br /&gt;1&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;- مدیرمون بعد از امتحانای ترم اول اخراج کرده بودن ( چون بازرس اومده بود مدرسمون به مدیرمون گفته بود حق نداری اینقدر سخت بگیری مدیرمونم پرتش کرده بود از مدرسه بیرون واسه همین از طرف اداره کل اخراجش کردن ! ) بعد اون اوایل که اخراجش کرده بودن انگار ما از زندان آزاد شده بودیم خیلی شلوغ می کردیم ... بعد چند روز  تصمیم گرفتیم مدیر جدیده رو یه ذره اذیت کنیم ... یه نقشه شرورانه کشیدیم ( البته به این نکته توجه کنین که من بچه پاک و سالم و معصومیم فقط طرح میریزم تو عمل نقشی ندارم! ) با چند نفر از بچه ها پول گذاشتیم که یکی از بچه ها به سفارش بده براش تو روزنامه آگهی ترحیم چاپ کنن !!! ولی از شانس بد ما و شانس خوب اون یکی از مسئولای روزنامه خراسان مدیرمون آشنا درومده وقتیی فهمیده ، زنگ زده بهش که مطمئن شه دیده زندس !!! بعدش مدیرمون اومده بود سرکلاس ما می گفت اگه زن من آگهیو میدید چی ؟!! نمی گفتین سکته کنه خدایی نکرده کاریش بشه ؟!!! بعدش که مدیرمون رفت خیلی خندیدم ... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 204, 0);&quot;&gt;- توی کلاس ما یه پریز تلفنه .... بعد یه بار یکی از بچه ها تلفن آورد زنگ تفریح زنگ زدیم به 10 تا تاکسی تلفنی که بیان دم در مدرسه ... چشمتون از این صحنه های قشنگ که عامل اصلیش خودتونین زیاد ببینه نیم ساعت بعد دم در مدرسه پر شده بود از تاکسی! بیچاره مدیرو و ناظمامون کلافه شده بودن !!! 1 ساعت طول کشید تا همشون رفتن ! حیف که تمام پنجره های مدرسه ما رو رنگ سفید زدن که بیرون دیده نشه ! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(153, 102, 255);&quot;&gt;*چند وقت پیشم امتحان دین و زندگی داشتیم. معللمون خیلی امتحانای سختی میگیره همشونم از 15 نمره اس. یه جوری میگیره که بالاترین نمره مدرسه بشه 14. بعد قرار بود از ما امتحان بگیره اما چون اون روز هیچکی آماده نبود و زنگ قبلش امتحان داشتیم قرار شد هفته بعد بگیره ... بعد دوباره ما یه نقشه شرورانه کشیدیم معلممونو آوردیم آخرکلاس که ازش سوال بپرسیم بعد حواسش که پرت بشه... وقتی حسابی حواسش پرت شد یکی از بچه ها رفت چند تا برگه سوال از تو کیفش برداشت ... ظهرش رفتیم سر راه 22 تا از روش کپی زدیم شد 24 تا همه ورقه رو حفظ کردیم برا هفته بعد .... روز امتحان همه آماده بودیم دیگه .... رفتیم سالن امتحانات اما منو و یکی از دوستام نفرای آخر بودیم که رفتیم تو سالن. وقتی رفتیم تو دیدم همه بچه ها خوشحالن فهمیدم همون سوالاس ... بعد منو و دوستم نشستیم دیدیم معلممون بهمون 2 تا برگه داد که با اونی که ما داشتیم فرق داشت ... اومد گفت ورقه شما دوتا فرق داره چون دو تا ورقه کم اومده مجبور شدم از ورقه اون یکی کلاس که قرار بوده ازشون امتحان بگیرم بدم به شما ! من که رنگم سفید شده بود دوستم بدتر از من ... بقیه بچه ها از خنده روده بر شده بودن !!! همینطوری 5 دقیقه نشستم به ورقه نگا کردم دیدم فایده نداره حد اکثر 3 میشم از 15 ... اما همونجا معلممون ورقه یکی از بچه ها رو که داشت تقلب میکرد ازش گرفت ... منم پریدم رفتم ورقه سوال اونو از معلممون گرفتم !!! نمی دونین چه لحظه شیرینی بود ... اما بازم 15 نشدم ... 14:5 شم ! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خوب دیگه امسال کلا همین کارا رو کردیم. ... الانم دارم برا امتحان نهایی آماده میشم .&lt;br /&gt;برام دعا کنین ... خیلی زیاد &lt;br /&gt;معلوم نیس دفع بعد کی آپ کنم .&lt;br /&gt;فعلا ... &lt;br /&gt;پ.ن : چرا بلاگفای من شکلک نداره ؟!! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 11 Apr 2008 08:04:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
سلام ...&lt;br /&gt;خوبین ؟&lt;br /&gt;این دومین آپم از اول مهر تا الانه (البته اگه تکمیل بشه !) &lt;br /&gt;این چند روز خیلی گرفتار بودم . چند تا کارو مجبور شدیم با هم انجام بدیم !&lt;br /&gt;اول اینکه این هفته از 21 تا 25 آذر هفته پژوهش و فناوری بود... از طرف کانون مخترعین ایران و با همایت پارک علم و فناوری و شهرداری برای منو و دوستمم غرفه گرفته بودن.&lt;br /&gt;هر روز از 10 صبح تا 8 شب بود که ما بعد از مدرسه می اومدیم خونه سریع لباس عوض می کردیم می رفتیم نمایشگاه ساعت 3 می رسیدیم تا 8 !&lt;img style=&quot;cursor: -moz-zoom-in; width: 382px; height: 286px;&quot; alt=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00485.jpg&quot; src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00485.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;نمایشگاه بین المللی مشهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img style=&quot;cursor: -moz-zoom-in; width: 320px; height: 288px;&quot; alt=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/Untitled-1.jpg&quot; src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/Untitled-1.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;روز اول قبل از افتتاحیه ... داریم غرفه رو درست می کنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وزارت دفاع و ایران خودرو و چند تا کارخانه داخلی هم شماره تلفنمونو گرفتن ... حالا دیگه یا خیلی وضعمون خوب میشه یا کارمون به نتیجه نمی رسه می افتیم  زندان ! ( شاید طرحمون برا تولید انبوه به مشکل بخوره! )&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;* وزیر آموزش و پرورش و وزیر معدن اومدن ولی فقط عکس گرفتن! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img style=&quot;cursor: -moz-zoom-out; width: 347px; height: 259px;&quot; alt=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00471.jpg&quot; src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00471.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src=&quot;file:///C:/DOCUME%7E1/Hooman/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot.jpg&quot; /&gt;وزیر آموزش و پرورش &lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;* استاندار و 3 تا از نماینده های مجلس و رئیس آموزش و پرورش و رئیس وزارت دفاع و ... اومدن و از طرح ما بازدید کردن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;img style=&quot;cursor: -moz-zoom-in; width: 360px; height: 269px;&quot; alt=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00476.jpg&quot; src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/NAMAYESHGAH/DSC00476.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; غرفه ما &lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;راستی یه جشواره ای هست به اسم ما می توانیم که از طرف ریاست جمهوری تو فرهنگسرای تفکر ( تهران ) برگذار میشه ... &lt;br /&gt;امروز زنگ زدن گفتن طرح ما برگزیده شده، 5 دی باید تهران باشیم جایزمونو بگیریم !!! &lt;br /&gt;آخه نزدیک امتحاناس .... مجبوریم یک روز سریع بیایم تهرانو برگردیم . &lt;br /&gt;دیگه اینکه جاتون خالی دو هفته اس ساعت مطالعه ام به صفر ساعت رسیده !!! از دیشب که سرم خلوت تر شده شروع کردم به درس خوندن ! &lt;br /&gt;دیروز حسابان داشتیم . منم مشقامو ننوشته بودم ... دفتر و کتاب بقل دستیمو گرفتم از روی اون کپی کردم تو دفتر و کتاب خودم .... بعد جاتون خالی معلممون اومد دفترو کتابا رو نگاه کردم به دوستم منفی داد به من مثبت !!!! &lt;br /&gt;راستی شب یلداتون مبارک &lt;br /&gt;دیگه اینکه سه شنبه شب همه مدرکهای پروژه هامو جمع کردم گذاشتم تو کمد به خودم قول دادم تا آغاز سال 1387 به هیچ کدومشون دست نزدم .... سفر 5 دی هم احتمالا آخرین حرکت علمی من تو این ساله ...&lt;br /&gt;راستی یه ماه پیش تولدم بود ... ولی آپ نکردم !&lt;br /&gt; بیچاره مامانم خیلی سعی کرد سورپرایزم کنه اما به لطف دوستان هر کاری کردم نتونستم یه کاری کنم که تولدم یادم بره ...&lt;br /&gt;بعدشم یه رسم خیلی قشنگ تو کلاس ما هست که هر کس تولدش باشه بچه ها لطف می کنن به مناسبت تولدش حسابی کتکش می زنن. منم مثل بقیه ! چشمتون روز بد نبینه اینقدر کتک خوردم که از اینکه به دنیا اومدم پشیمون شدم ! &lt;br /&gt;دیگه اینکه &lt;span style=&quot;color: rgb(51, 204, 51);&quot;&gt;یه ماه پیش یکی از بچه ها موهاشو تیغ زده بود ... سرش حسابی برق می زد!!! هر کی رد میشد یا یکی می زد تو سرش یا با خودکار رو سرش خط می کشید.... این بنده خدا جلوی من می نشست ... منو و دوستمم دیدیم اینطوری فایده نداره ... اباید یه کاری می کردیم که یادش بمونه دیگه هیچ وقت موهاشو با تیغ نزنه ... اومدیم روی کاغذ غلط گیر ریختیم کاغذو مالیدیم به سرش !!! فقط از اعماق وجودمون شانس آوردیم که مدیرمون نفهمید ... این بیچاره هم بچه با جنبه ای بود ... ولی فردا که اومد سرش سرخ شده بود !!!! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;راستی 5 دی ساعت 5 بعد از ظهر دانشگاه صنعتی شریف جشن تجلیل از نخبگان و برگزیدگان کشوریه . از طرف فرهنگسرای تفکر هم برگذار می شه .... اگه خواستین بیاین ... فکر می کنم بازدید برای عموم هم رایگان باشه! &lt;br /&gt;برام دعا کنین .&lt;br /&gt;موفق باشین . &lt;br /&gt;فعلا... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 20 Dec 2007 13:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>?!..!..!؟</title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
سلام ....&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; خیلی دیر شد .&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; امسال بهترین معلما رو برامون گذاشتن . باید درس بخونم . نمی تونم زیاد بیام تو نت . اگه بیام هم نمی تونم وبلاگ بازی کنم . &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#33cc33&quot;&gt;خوارزمی&lt;/font&gt; =&gt; نتایج نهایی خوارزمی هنوز اعلام نشده . فقط خبر رسیده که از ۱۹۰ تا طرحی که توی مرحله کشوری شرکت کردن همه رو حذف کردن .فقط ۵۰ تا موندیم که ۵ تا از این ۵۰ تا مال فیزیکه . ( طرح ما هم مربوط به فیزیک میشد ) دیگه به امید خدا . &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;دیگه اینکه چند وقت پیش بهم زنگ زدن منو و دوستم به یه جلسه دعوت کردن که شهردارو و رئیس آموزش و پرورش و رئیس انجمن اسلامی هم بودن &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; /&gt;. بعد چون منو و دوستم تنها دانش آموزایی بودیم که روی نانو به طور عملی کار کردیم قرار شد با پیشتیبانی اتحادیه انجمنهای اسلامی و تحت همایت شهرداری مشهد و آموزش و پرورش استان خراسان اولین ستاد نانو دانش آموزی توی استان خراسانو راه اندازی کنیم . من و دوستمم اونجا توی هیئت مدیرشونیم و نانو رو تدریس می کنیم&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; /&gt; &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; /&gt;. به احتمال زیاد هم اواخر آبان یا اوایل آذر یه همایش در سطح دانش آموزای پسر مشهد برگزار می کنیم . &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;مطلب دیگه اینکه همین دوشنبه من و دوستم دوباره میریم تهران . البته فقط یه روزه . یه جلسه از طرف انجمن مخترعین کشور قرار روز سه شنبه توی تهران باشه که حضور ما هم اجباریه . &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; /&gt; توی تهران هم با اینکه یه روز بیشتر نیستیم اما خیلی کار داریم . اولین اینکه باید چند تا کتاب راجع به نانوتکنولوژی بخرم که تو مشهد نتونستم پیداشون کنم. بعد هم باید بریم مدارکمونو برای جشنواره ما می توانیم که از طرف ریاست جمهوری برگذار میشه ببریم فرهنگسرای تفکر. بعد از ظهر هم جلسه داریم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; /&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;و اینکه برای جشنواره دانش آموزی سال دیگه که تو اصفهان برگزار میشه من سرپرستی دانش آموزای مشهدو گرفتم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; /&gt;. به عنوان مشاور و سرپرست برای انتخاب و تکمیل و ارسال طرح و اعزام دانش آموزای استان خراسان به اصفهان که به احتمال زیاد اواخر مرداد یا اوایل شهریور سال ۸۷ توی اصفهان برگزار میشه . اگه شما هم طرح داشتین یا می خواستین طرح بدین حتما بهم بگین تا جاییکه بتونم راهنماییتون می کنم . &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;این پست خیلی حالت اخبار داشت . حالا دو تا خاطره هم از همین اول سالی براتون میگم : &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;*&lt;font color=&quot;#ff9900&quot;&gt;معلم تاریخمون هفته پیش ۴۰ تا موضوع داد تا از بین اینا هر کس ۱ موضوع رو انتخاب کنه و راجع به اون تحقیق بیاره . هیچ دو نفری هم نباید یه موضوع رو برمی داشتن . اگه یه موضوع بین دو نفر مشترک می شد قرعه کشی می کرد . منم یه فکر به ذهنم رسید واسه اینکه یه ذره اختشاش ایجاد بشه با بچه ها هماهنگ کردیم که فلانی هر موضوعی که گفت هممون دستمونو ببریم بالا و بگیم این موضوع رو ما هم انتخاب کردیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; /&gt;.همه هم قبول کردن . خلاصه اینکه این بنده خدا دستشو برد بالا یه موضوع خیلی مسخره و سخت گفت . منم دستمو بردم بالا دیدم هیچکس همراهی نکرد &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; /&gt;... بعد معلممون منو و اونو برد پای تخته و قرعه کشی کرد از شانس بد ! قرعه به اسم من در اومد&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt; . معلمه خم شده بود داشت توی دفترش یادداشت می کرد منم پشت سرش واستاده بودم داشتم به بچه فحش می دادم یه دفعه معلمه برگشت گفت چیکار می کنی آقاجان ؟!! منم خندم گرفته بود نمی تونستم حرف بزنم. نزدیک بود از کلاسش اخراجم کنه !!!&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;**&lt;font color=&quot;#3399ff&quot;&gt;یه بار هم معلم فیزیکمون یه تست داد گفت هرکی بتونه زاویه شکستو بدست بیاره بهش نیم نمره مثبت می دم . هرکدوم از بچه ها هم یه عدد در می آوردن می گفتن همه اشتباه بود ... منم همونطوری شانسی گفتم ۶۲ درجه . از شانس بدم گفت آفرین درسته &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; /&gt;... حالا بیا پای تخته حلش کن &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; /&gt;. منم رفتم پای تخته یه ذره فکر کردم دیدم بلد نیستم . بعد نیشم باز کردم گفتم بلد نیستم همینطوری گفتم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; /&gt; اونم بهم منفی داد ! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;...  من بچه شلوغی نیستما ... بچه هامون خیلی مثبتن .  یه ذره هم بدشانسم !!!&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt; سعی می کنم به وبلاگ تک تکتون سر بزنم . اما قول نمی دم . چون واقعا کار دارم . از یه طرف تدریس نانو . از یه طرف باید برا همایش آماده بشم .برای کنفرانس اصفهان هم باید خیلی فعالیت کنم.  چند روز دیگه هم باید بریم تهران و از همه مهم تر درسامه .  اما سعی می کنم هر هفته به چند نفر سر بزنم .&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;راستی &lt;font color=&quot;#33cc66&quot;&gt;عید فطر مبارک!!!&lt;/font&gt;  اگه فردا تعطیل نبود امشب نمی اومدم . &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;این دو سه روز آخر ماه رمضون سرما خوردم حسابی اذیت شدم ! &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;برام دعا کنین &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;فهلا ... &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; /&gt; &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Oct 2007 17:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با خوارزمیکارا </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
سلام ...! &lt;br /&gt;خوبین ؟&lt;br /&gt;روزه هاتون قبول باشه !&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;تا اونجایی گفتم که وقتی به سرپرستمون زنگ زدم و بعد از اینکه یه دل سیر بهمون فحش داد گفت ساعت 11 در خوابگاهو می بندن . ما هم سریع یه آژانس گرفتیم و رفتیم خوابگاه دانشگاه شهید رجایی تو لویزان ! ساعت 11 و ربع رسیدیم . جای بدی نبود . بقیه بچه ها همه اتاقا رو پر کرده بودن ما مجبور شدیم بریم تو اتاق سرپرستا !!!&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt; &lt;br /&gt; رفتیم از فتوحاتمون برا سرپرستمون تعریف کردیم. اونم حسابی خوشحال بود که بچه های منطقه خودش تو اتاقشن و این کارارو اونا انجام دادن بعد از اینکه ما حرفمون تموم میشد یه دل سیر می خندید بعد 3 بار برای بقیه سرپرستا تعریف می کرد&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; /&gt; !!! بعد هم خوابیدیم تا صبح ساعت 6 بریم دانشگاه برای داوری مرحله اول ! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;چشمتون روز بد نبینه بعد از صبحانه رفتیم توی ساختمون اصلی دانشگاه دیدیم اسم طرح ما رو اولین طرح برا داوری رد کردن&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; /&gt;!!! ( 12 تا گروه بود  که ما توی گروه فیزیک بودیم ) رفتیم تو اتاق دیدیم 4 تا داور نشستن رو صندلی همشونم یه لبخند عاقل اندر سفیه به لب دارن . یکیشونم بلند شد درو قفل کرد !!! بعد همشون نیشاشونو بیشتر باز کردن ! گفتیم دیگه کارمون تمومه ...&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه که بعد از چند تا سوال کشف کردیم از 4 تا داور یکیشون دکترای فیزیک جامد داره و 16 ساله روی نانوپوشش ها کار می کنه&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt; ( کار ما هم کشیدن نانو پوشش با خواص خاص روی شیشه بود ) یکی دیگشونم دکترای مواد گرایش شیشه داره &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt;!!! &lt;br /&gt;خلاصه همین دو تا حسابی اذیتمون کردن . یکیشونم می خواست به زور ثابت کنه که ما طرحو از یه جایی دزدیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt;!!! خلاصه اینکه یه عالمه ما رو سوال پیچ کردن بعدش هم گفتن این طرح خلاقیت نداره &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; /&gt;. ما به خلاقیت شما صفر میدیم به فناوریتون 20(البته بعدش گفتن شوخی کردن و به خودشون مربوطه چه نمره ای بدن ) ... بعدش هم حسابی ناامیدمون کردن و انداختنمون بیرون&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt; ... ما وقتی اومدیم بیرون به هرکدوم از مشاورامون که می گفتیم ، می گفتن هر چی بیشتر ناامیدتون کنن یعنی احتمال مقام آوردن طرح بیشتره مثل اینکه پارسال هم یه طرح بوده بهش گفتن اصلا به درد خوارزمی نمی خوره اما بعدش اول شده ! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; /&gt;... بعدش هم از لحاظ زمانی ما رو بیشتر از 1 ساعت  نگه داشتن اما طرحهای دیگه 40 دقیقه یا 30 دقیقه بیشتر نبود. نتایجم گفتن توی مهر اعلام می کنن ... پس تا اون موقع هیچی معلوم نیس.  دوستم که حسابی دپرس شده بود اما من دیدم یه روز که بیشتر اونجا نیستیم بیخیال ... خوش بگذرون !!! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; /&gt;( مثل همون هومن قدیمی ! ) &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; /&gt; 
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img width=&quot;272&quot; height=&quot;197&quot; src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/Image%28061%29.jpg&quot; style=&quot;width: 272px; height: 197px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;وسط که منم لباس زرده دوستمه .آبیه از سبزواره طرحش یه صندلی نجات بود (که عملیاتامونو با اون انجام می دادیم )مشکیه(دستگاه تصفیه گازوئیل) و نارنجیه(یادم نیس طرحش چی بود ) هم فکر کنم مشهدی باشن &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;قرار بود فردا صبحش ساعت 6 راه بیافتیم . منم یه طرح ریختم که تا صبح با بقیه بچه ها بیدار بشینیم به جاش فردا تو اتوبوس بخوابیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; /&gt;. خلاصه اینکه تا 12 نشستیم حرف زدیم و بازی و سر صدا کردیم تا اینکه سرپرست بچه های یاسوج اومد اعتراض کرد &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot; /&gt;. ما هم رفتیم بیرون نگهبان خوابگاهو بیدار کردیم ازش راکت پینگ پنگ گرفتیم&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; /&gt; . یه ساعت هم اونجا بازی کردیم . بعد خسته شدیم . دوباره رفتیم بیدارش کردیم راکتا رو بهش پس دادیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt;. بعد رفتیم تو خوابگاه یکی از بچه ها لب تاب آورده بود نشستیم فیلم نگاه کردیم فقط مشکل این بود که فیلمش صدا نداشت ... زیر نویسم نداشت فقط تصویر بود ! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;. نزدیک ساعت ۳ نصف بچه ها خواب بودن نصفه دیگه هم گیچ ... منم دوستم و یکی دیگه از بچه ها رو بلند کردم با هم رفتیم 10 تا لیوان یه بار مصرف پر آب کردیم . اول رفتیم توی یکی از اتاقا که نصف بچه ها توش خواب بودن توی کفش همشون آب ریختیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;. بعد هم رفتیم توی خوابگاه بچه های تربت اونا هنوز داشتن فیلم نگاه می کردن . آروم از پشت سرشون توی کفشاشون دونه ، دونه آب ریختم&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; /&gt; اومدم بیرون داشتیم می رفتیم و می خندیدیم که یه دفعه در اتاقشون باز شد حمله کردن &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; /&gt;. ما هم سریع رفتیم توی اون اتاقی که اول تو کفشاشون آب ریختیم درو قفل کردیم رفتیم زیر تختاشون دراز کشیدیم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;.  پایینه درا یه هواکش داشت . بچه های تربت هم هواکشو باز کردن یه پارچ آب ریختن تو اتاقمون &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; /&gt;. از صدای آب یکی از بچه های شهرستانی (طرق ) که تو اتاق بود از خواب بیدار شد ما هم سریع گفتیم اینا اومدن یه سطل آب ریختن تو اتاق کفشاتون خیس شد &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;!!! &lt;br /&gt;اونم بلند شد رفت سطل آشغالو برداشت آشغالاشو خالی کرد پر آبش کرد از زیر در ریخت تو اتاقشون&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; /&gt; !!! بعد اونا آب و شامپو با هم مخلوط کردن آب کف ریختن &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; /&gt;باز ما پوست تخمه ریختیم تو سطل آشغال و .... &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; /&gt;(بماند که من یه سطل آب دستم گرفته بودم کشیک می دادیم تا اگه در اتاقشونو باز کنن بریزیم روشون اما بعد در اتاق بقلی که سرپرستا توش بودن باز شد منم دستپاچه شدم سطلو رو خودم خالی کردم&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; /&gt; ! ) تا 5:5 هر دو تا اتاقو به گند کشیدیم .... 5:5 هم همونجا خوابیدیم تا 6 که سرپرستامون اومدن بیدارمون کردن ... بیچاره ها حسابی تعجب کرده بودن که چرا همه جا خیسه &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; /&gt;!!!.... خلاصه اینکه کفش همه خیس بود به غیر از کفش منو و دوستم که تو اتاق سرپرستا بود . &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;ولی توی اتوبوس هم هیچی نخوابیدم ... با بچه ها صحبت می کردیم خوب بود . اما سرپرستمون نمی دونم چرا به من شک داشت از همون اول گفت تو بیا جلو کنار من بشین &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;... هرچی گفتم اینجا می خوام کنار بچه ها باشم گفت نه بیا اینجا من تنهام ...&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt; خلاصه منم یک ساعت جلو نشستم و خوابوندمش بعد دوباره برگشتم وسط اتوبوس پیش بقیه بچه ها&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;!!! اینم قضیه خوارزمیکاری من بود ... الان که نوشتم با خودم میگم خیلی مسخره شده ... شاید هیچ وقت شما اینو نخونین ... یعنی هیچ وقت اینو پست نکنم &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;! &lt;br /&gt;دیگه اینکه اگه روزه میگیرین سر افطار برام دعا کنین من نمی تونم تو کنکور قبول بشم . همه امیدم به همین خوارزمیه !!! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; /&gt;&lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;راستی شما دیروز روزه گرفتین ؟!! من که مرجع تقلیدم امروزو روز اول ماه اعلام کرده بود.به بقیه کار ندارم اما مثل اینکه تو ایران پنجشنبه رو روز اول اعلام کردن ! &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;مواظب خودتون باشین . &lt;br /&gt;فعلا ... &lt;img width=&quot;18&quot; height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;پ . ن =&gt;این لغت خوارزمیکارو هم خودم اختراعش کردم . البته اونجا که بودیم به یکی از داورا هم سرایت کرده بود ! &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Sep 2007 10:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>2 ساعت با  آقا !!! </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>سلام ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;این دفعه غیبت کبری داشتم !!!&lt;BR&gt;اینقدر اتفاق افتاده که نگین ... جاتون خالی &lt;BR&gt;دارم فکر می کنم ... همایش بابل &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt;و دیدار با رهبر&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt; و جشنواره خوارزمی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt; ... همه اینا رو چطوری توی یه پست بگم . &lt;BR&gt;اول از بابل شروع می کنم .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;هیچی ... خیلی جو بدی بود. ولی در مجموع خیلی خوش گذشت &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;آخه یه جفت سرپرست زن و شوهر خیلی مذهبی داشتیم . اینا خیلی اذیت می کردن . یه مشکل کوچولوئه دیگه هم بود که 3 تا پسر بودیم 29 تا دختر !!! منو دوستم با هم بودیم اما اون پسر دیگه تنها بود . دلم براش سوخت رفتیم باهاش دوست شدیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;. ما رو نشونده بودن صندلی اول اتوبوس 2 تا صندلی فاصله انداخته بودین بینمون بعدشم سرپرستامون نشسته بودن و پشت سر اونا دخترا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt; ... چند ساعت بعد دوستم بهم گفت هومن بلوتوثت روشنه ؟ گفتم نه ... بعد گوشیشو نشونم داد دیدم یه نفر اسم گوشیشو گذاشته هومن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt; !!! از اون یکی پسره پرسیدم دیدم گوشیش اصلا بلوتوث نداره ! دیگه دیدم فایده نداره بلوتوثمو روشن کردم اسم خودمم گذاشتم رو گوشیم تا قضیه حل شد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;. بعد از اینکه ناهار خوردیم بچه ها شکمشون پر شده بود منو گیر آورده بودن همش برام بلوتوث می فرستادن ... منم از خدا خواسته گوشیم خالی بود هرچی می فرستادن می گرفتم ازشون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;!!!&amp;nbsp; حتی شب که شد من داشتم بلوتوث می گرفتم خوابم برد 2 ساعت بعد که بیدار شدم دیدم دیگه هیچکس هیچی نفرستاده . 2 دقیقه بعد دوباره شروع کردن به فرستادن ! فهمیدم حسابی تحت نظرم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;!!! خلاصه اینکه این روال تا توی همایش هم ادامه داشت و داخل سالن همایش فقط بلوتوث بازی می کردیم . توی 3 روز همایش فقط یک بعد از ظهر که نمایش پستر طرح ما بود کار علمی کردیم بقیه اش فقط تفریح بود .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt; &lt;BR&gt;اما توی راه برگشت دیگه بلوتوثمو روشن نکردم چون چند تا از این خانما پر رو شده بودن . یه فکرایی برا خودشون کرده بودن ... ! برا همین دیدم بهتره دیگه بلوتوثم روشن نباشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;. من یه بچه پاک و معصوم و مثبتم اما بعضی ها نمی فهمن دیگه ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;جمعه ظهر رسیدیم مشهد . شنبه با دوستم رفتیم تهران !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;جاتون خالی صبحا می رفتیم دنبال کارامون . عصرا هم می رفتیم تفریح&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; ... بعدم داداشم زنگ زد گفت دوستش تهران خونه داره&amp;nbsp;و میخواد&amp;nbsp;میره مسافرت . برو کلیدشو ازش بگیر برین خونه اش . ( منم دیدم خونه مجردیه .... صاحبشم نیس خوبه دیگه . خلاصه 4 شبم اونجا بودیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt; ) . ایندفعه خیلی کم خرج بودیم . هتل که فقط 4 شب بودیم . برا ناهار هم یه برنامه ریخته بودیم نزدیک ظهر می رفتیم اداره های دولتی و شرکتها... بعد راجع به طرحمون باهاشون صحبت می کردیم . می گفتن شما دانشجوی سال چندمین ... وقتی می گفتیم دانش آموزیم دیگه دنیا برامون بهشت میشد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; !!!! . رفتیم ستاد ترویج نانو ( وابسته به ریاست جمهوری ) بردنمون توی دفتر ریاست جمهوری بهمون ناهار دادن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt; ( چه غذاهای خوشمزه ای می خورن !!! ) . بعدم یه عالمه بهمون از شرکت های مختلف جایزه دادن . عضو افتخاری مجله فضای نانو هم شدیم . ماهنامه دنیای نانو هم 8 جلدشو بهم دادن یه پکیج کامل از سی دی هایی که راجع به نانو هست هم بهم دادن ( نزدیک 30 تاس ) و ... &lt;BR&gt;خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت ...&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;اما ما هم تصمیم گرفتیم از این جایزه هامون درست استفاده کنیم . داریم از ستاد ترویج نانو مجوز می گیریم که اولین انجمن نانو دانش آموزی ایرانو افتتاح کنیم . خودم هم قراره مدرسش باشم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;. البته&amp;nbsp;برنامه ای که داریم بیشتر شبیه کارگاس تا کلاس . اگه خواستین توش عضو بشین بگین . هر چی بیشتر بشین به نفع ماس ! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;راستی رفتیم پیش آقا !!! (دیدار نخبگان با رهبر ) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=338 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/638fjf4.jpg&quot; width=451&gt;&lt;BR&gt;اول باید ساعت 7 می رفتیم دانشگاه تهران ... اونجا بهمون صبحانه دادن . بعد سوار اتوبوسمون کردن از اونجا بردنمون بیت رهبری . توی خیابون فلسطین پیادمون کردن گفتن بقیه مسیرو باید پیاده&amp;nbsp;بریم . یه ذره راه رفتیم بعد رفتیم تو کوچه ی بیت!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;خیلی خطرناک بود ... خیلی حفاظت ترسناکی داشت . شونصد تا ایست بازرسی داشت . فکر کنم 5 بار بازرسیمون کردن ! نامردا هر چی که داشتیم ازمون گرفتن . موبایل کیف . حتی کتاب و خودکارم نمی ذاشتن ببریم داخل . بعدش کفشامونم ازمون گرفتن ... ایست بازرسی آخرم یه بازرسی بدنی کامل شدیم . فقط مونده بود عکس برداری داخلی بدن ازمون انجام بدن ! دیگه اینکه حسابی سبک شدیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; ! &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 222px; HEIGHT: 142px&quot; height=120 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/ZGE53fPzP.jpg&quot; width=160&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما که رسیدیم سالن تقریبا شلوغ بود ... اون ردیفای آخر یه جایی پیدا کردیم نشستیم . منم کمردرد دارم بهتره که به یه جایی تکیه بدم اما هیچ جایی نبود . این خبرنگار جوونه هس که خیلی جو گیره&amp;nbsp;توی اخبار ۲۰:۳۰ و&amp;nbsp;اخبار ۲۲ هم خیلی گزارش تهیه می کنه&amp;nbsp;اومده بود از همه چرت و پرت می پرسید ! به هرکی می رسید می گفت از چه رنگی خوشت میاد . البته ما چون جای شلوغی نشسته بودیم خدا رو شکر نتونست بیاد . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;من که نفهمیدم مسئولا با توجه به چه معیارهایی 6 تا پسر بسیجی و&amp;nbsp; 3 تا دختر چادری رو انتخاب کردن تا واسه رهبر صحبت کنن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt; . همه سر و صدا می کردن خیلی ها مثل من خودشون نمی خواستن صحبت کنن اما می گفتن که این 9 نفر هیچ کدومشون انتقاد نمی کنن ... بعدشم یه حاج آقایی شونصد بار بهشون گفت یه وقت حرف بدی نزنن تا یه وقت به مزاج رهبر عظیم و شان انقلاب خوش نیاد و ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;خلاصه اینکه حدود ساعت ده آقا اومدن !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;تا دوازه و ربع صحبت کردن. من داشتم از کمر درد می مردم تا اینکه آقا دستور نماز دادن ! خدا عمرش بده . کمرم داشت می شکست . زیر سایه آقا نماز خوندیم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;بعدشم رفتیم برا ناهار ... ناهار خوبی بهمون دادن بعد بردنمون سالن اجلاس سران که اون یکی آقا(رئیس جمهور)&amp;nbsp;بیاد برامون سخنرانی کنه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 215px; HEIGHT: 141px&quot; height=120 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/QWDkQ6.jpg&quot; width=160&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 176px; HEIGHT: 140px&quot; height=120 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/05LYJZw7g.jpg&quot; width=160&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;اینقدر با دوستم خندیدیم ... شلوغ شده بود همه می خواستن برن تو&amp;nbsp; یکی داد می زد خواهرا از اون در برادرا از در پشتی ... بعد معلوم شد دوباره دارن بازرسی می کنن !!! دوباره کیف و کفش و گوشی و ... رو که موقع ناهار بهمون داده بودن و ازمون گرفتن ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;یه ذره وقت کشی شد تا بالاخره ساعت 6 برامون اکران فیلم روز سوم گذاشتن !!! از این فیلمای راجع به خرمشهرو و جنگ بود . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=120 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/kharazmi%20pic/Mvc601.jpg&quot; width=160&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کارت شرکت توی همایش &lt;BR&gt;بعدشم رییس ستاد نخبگان و معاون رئیس جمهور اومدن حرف زدن بچه ها هم همه خسته شده بودن هر چند ثانیه یه بار همه با دست زدن صحبت اونا رو قطع می کردن ... خداییش نخبه ایما !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;بعدش دیگه مسئولا دیدن بیشتر از این نمیشه نخبه جماعتو سر کار گذاشت گفتن آقای دکتر احمدی نژاد در اجلاس سران کشورهای غیر متعهدن نمی تونن تشریف بیارن ...! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;بعد دوباره وسایلمونو بهمون پس دادن رفتیم شام خوردیم و پرتمون کردن بیرون ! &lt;BR&gt;حدودا ساعت 10 و نیم بود . گوشیمو نگاه کردم دیدم 4 بار سرپرست&amp;nbsp;تیم&amp;nbsp;اعزامی&amp;nbsp;از طرف استان خراسان به جشنواره خوارزمی&amp;nbsp;بهم زنگ زده &lt;BR&gt;وقتی بهش زنگ زدم گفت تو کجایی ؟!!... ساعت 11 در خوابگاهو می بندن ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;( تیم بچه های جشنواره خوارزمی از استان خراسان اومده بود تهران برا داوری قرار بود ما هم شب تو خوابگاه بهشون بپیوندیم ). خلاصه اینکه سریع یه آژانس پیدا کردیم گفتیم ببرتمون لویزان ... اول گفت 7 هزار تومان&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt; ... بعد گفتیم ما نخبه ایم و از مشهد اومدیم الانم پیش آقا بودیم 4 تومان ازمون گرفت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt; !!! ( البته بازم گرون گرفت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; ) &lt;BR&gt;حالا چون نه وقت دارم نه حوصله ... این پست هم خیلی خیلی طولانی میشه جشنواره خوارزمی رو می ذارم تو پست بعدی می نویسم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;برام دعا کنین . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;مواظب خودتونم باشین . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پ.ن =&amp;gt; عکسا رو قبل از اینکه موبایلارو بگیرن گرفتیم . اگه کیفیتشون پایینه ببخشید . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Sep 2007 20:20:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمی خواد ! </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمعه پیش برگشتم ولی نشد آپ کنم دیگه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه امروزم هنوز معلوم نیس که آپ کنم یا نه ... فعلا دارم می نویسم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ثبت اختراعمون که تو تهران تکمیل شد . شب رفتیم ترمینال که با اتوبوس بریم اصفهان .... راستشو بخواین زیاد کاری تو اصفهان نداشتیم . از یه طرف من به یه نفر گفته بودم میرم اصفهان می خواستم سر حرفم بمونم . از یه طرفم نه من و نه دوستم هیچ کدوم تا حالا اصفهانو ندیده بودیم . دانشگاهشم خوب بود دیگگگگگگگه !!! همینطوری رفتیم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد جاتون خالی ما هیچ کدوممون عادت نداشتیم با اتوبوس بریم مسافرت . چشمتون روز بد نبینه تا صبح پلک رو هم نذاشتم ... ولی دوستم یکی دو ساعت خوابید . منم می خواستم بخوابم ولی اونی که صندلی جلویی ما می نشست صندلیشون تا آخر خوابونده بود منم می خواستم بخوابونم که دو تا بچه پشت سرم نشسته بودن هی صندلیمو حل می دادن جلو !!! دیگه جاتون خالی تا صبح پلک نزدم !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۵ صبح رسیدیم اصفهان تا ۷ صبر کردیم بعد صبحانه خوردیمو یه راس رفتیم دانشگاه صنعتی .... کارمونو تا ظهر انجام دادیم . از اونجا هم رفتیم ۳۳ پل و پل خواجو و ........ خلاصه تا شب اصفهانو گشتیم . من تا حالا اصفهان نرفته بودم خیلی جای قشنگی بود .... مردمشون هم خیلی خون گرم و مهربون بودن . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب رفتیم ترمینال دوباره با اتوبوس برگشتیم فکر کنم اینبار یک ساعت تونستم بخوابم . اتوبوسش بهتر بود !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/18.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح هم رفتیم دانشگاه شریف باز دنبال کار و زندگی که از شانس ما اون استادی که قرار بود مسئول کار ما باشه و کارمونو انجام بده ... خانمش مریض بود رفته بود بیمارستان .... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;رفتیم هتل گرفتیم ... تا صبح روز بعدش خوابیدیم !!! صبح دوباره رفتیم دانشگاه گفتم همون استاده خانومش فوت کرده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;!!! اینم دیگه نقطه اوج شانس ما بود ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوباره برگشتیم هتل داشتیم تو رستوران غذا می خوردیم به دوستم میگم امروز چهارشنبه اس ... بعد جمعه ساعت ۸ صبح داوری مرحله دومه ... حالا ما تهران چیکااااااااااااار می کنیم ؟!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;سریع رفتیم هتلو تخلیه کردیم رفتیم راه آهن که&amp;nbsp; بلیط گیرمون نیومد ... دوباره با اتوبوس برگشتیم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#33cc33&gt;چشمتون روز بد نبینه کم تو مشهد عرب می بینیم ... یه خونواده عرب افتاده بودن پشت سر ما &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;اینا تا صبح قار قار کردن ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#33cc33&gt;بچشون پشت سر من می نشست.... نصف شب منو بیدار کرده میگه حاجی ... بعد یه عالمه چیز دیگه گفت که نفهمیدم ... گفتم ها ؟!! یه دفعه کل خانوادشون با هم شروع کردن به قار قار کردن گفتم ok ... ok سر صدا نکنین نصفه شبی !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;خلاصه کشف کردم که میگن صندلی پسرشونو براش بخوابونم ... صندلیشو خوابوندم دوباره نشستم سر جام ... داشت خوابم میبرد که پسره برگشته میگه حاجی&amp;nbsp; ... شکرا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;می خواستم بهش بگم تو مغزت هنگ کرده بچه جان .یه ربع پیش بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;... حیف که زبون آدمی زاد حالیش نبود و گرنه بهش فحش می دادم ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;ولی خوب یه خوبی هم داشتن دیگه من یادشون بودم تونستم از&amp;nbsp;زبونشون استفاده کنم &amp;nbsp;... وسط راه اتوبوس نگه داشت برا شامو دستشویی ... منو و دوستمم رفتیم دستشویی می خواستیم بیایم بیرون دیدیم ای بابا ... یه پسره نشسته دم در از هر کی میاد بیرون پول میگیره !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;منو و دوستم هیچ کدوم پول خرد نداشتم چند دقیقه واستادیم همونجا ... بعد دیگه من زد به سرم رفتم بیرون از جلو پسره رد شدم ... دستمو گرفت گفت آقا ... پول دستشویی ... گفتم ها ؟!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;... دوباره گفت پول دستشویی ... منم شروع کردم به عربی چرت و پرت گفتم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;... هر چی به دهنم می اومد که شبیه عربی بود می گفتم ... حتی یادم بهش گفتم حبیبی انا نور الانت &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;!!! بعد پسره دید من هیچی حالیم نمیشه بیخیال شد ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt; حالا من اومدم بیرون یه ربع بعد دوستم زنگ زد گفت من هنوز همینجام !!!&amp;nbsp; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;خلاصه که چشمتون روز بد نبینه ... این پسره داشت خوابش می برد رفت صورتشو بشوره ... دوسته منم تند از پشت سرش فرار کرد می خواست از پله ها بیاد بالا پاش سر خورد از پله ها افتاد پایین . منم فقط نشسته بودم بهش می خندیدم .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اینکه پنجشنبه صبح رسیدیم خونه ... یه ساعت بعد مامان خیلی عصبانی : هومنننننننننننننننننننننننننن .... بعد کشف کردم که یه نامه برام اومده دعوت شدم به یه همایش تو بابل &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;---------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بگذریم.... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امسال طرح ما تکمیل نشده بود و اصلا قصد نداشتیم خوارزمی شرکت کنیم اما مشاورمون اصرار کرد که امسال شرکت کنیم تا با مرحله اول آشنا بشیم و ... ولی نمی دونم چی شد طرحمون برای مرحله کشوری هم انتخاب شده ... تازه احتمال مقام هم توی استان داریم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;واقعا خودمو و دوستم اصلا فکر نمی کردیم که طرحمون امسال برا کشوری انتخاب بشه !!!&lt;BR&gt;&amp;nbsp;دیگه اینکه خلاصه من دوباره ۳ شنبه با دوستم میریم تهران . که فکر می کنم هفتم زن این استاده تموم شده باشه ... کارمونو تکمیل کنیم . از اونجا هم میریم بابل &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی یه چیزی بگم بخندین ... ماشین داداشمو دزدیدن!!! &amp;nbsp;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسابی دعا کنین که فقط دل به دعا بستم ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اینجاشم واقعا معجزه شده ... تا حالا&amp;nbsp; هیچ طرح فیزیکی با تئوری نرفته مرحله کشوری &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Aug 2007 12:37:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه باره دارم رفتنی میشم !!! </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>... 
&lt;P&gt;خوب .. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جشنواره خوارزمی برگزار شد و ما از این مرحله رفتیم بالا ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرحله بعدی ۱۲ مرداده ... برای همین ما خیلی خیلی سریع باید بریم تهران مدرک ثبت اختراعمونو بگیریم و از اونجا بریم اصفهان که یه کار کوچیک با دانشگاه صنعتی اصفهان داریم بعد دوباره برگردیم تهران با جهاد دانشگاه صنعتی شریف کارمونو تموم کنیم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جشنواره خوارزمی خیلی جالب بود ... ۱۰ تا داور نشسته بودن اطراف ما هیچ کدوم هم از نانو چیزی نمی دونستن به قول دوستم در حد یه بچه دو ساله&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; .... فقط به ما نگاه می کردن یا با موبایلشون صحبت می کردن!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم هر کدوم یه سری سوالای&amp;nbsp;خیلی مسخره ازمون پرسیدن ... تنها مشکلی که داشت این بود که اصلا داوراش نمی ذاشتن صحبت کنیم .... تا می اومدیم صحبت کنیم می پریدن وسط حرفمون و سوال می پرسیدن . وقتی هم می خواستیم جواب یکیشونو بدیم&amp;nbsp;. یکی دیگه سوال می کرد.&amp;nbsp; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهشون میگیم یه لایه از فلان ماده (به دلایل امنیتی از نوشتن نام ماده معذوریم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; ) به فلان ضخامت می کشیم رو سطح شیشه که شفافیت شیشه حفظ بشه این خواص هم بهش اضافه بشه . بعد یکیشون میگه برین از کوههای خلج سنگ میکا و کوارتز بکنین بچسبونین رو شیشتون . اینجا بود که می خواستم به داوره فحش بدم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه جا دیگه داوره برگشته به من میگه اول بگو شیشه از چی ساخته میشه ... بهش می گم ما اصلا به خود شیشه کار نداریم . ما شیشه می خریم این خواصو بهش اضافه می کنیم . شیشه که نمی سازیم . بعد میگه نه ... باید بدونی شیشه از چی ساخته میشه ... این حرفش مثل این میمونه که به یه نقاش حرفه ای بگیم کاغذ از چه موادی ساخته شده ... ( البته بعدش گفتم که شیشه از چی ساخته شده ولی حرفش خیلی چرت بود ) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اینکه ما از این مرحله رفتیم بالا . دعا کنین مرحله بعدی هم بریم بالا دیگه ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=218 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/DSC00181.JPG&quot; width=291&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز سر کلاس بودم که از آژانس زنگ زدن گفتن بلیط برامون پیدا شده ... برای ۱۰ و بیست دقیقه فردا شب . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا صبح کلاس فیزیک دارم امشب عروسی دعوتیم . بعد باید&amp;nbsp;واسه فردا شونصد تا تمرین حل کنم که اصلا&amp;nbsp;اصلا حوصله شونو&amp;nbsp;ندارم . از یه طرف هم دفعه قبلی بهش گفتم&amp;nbsp;کار داشتم نتونستم حل کنم . این دفعه اگه حل نکنم . فکر کنم .... درباره اش فکر نمی کنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کارای پروژه هم مونده ...از اونجایی که خبر رسیده داورای مرحله بعدی همین داورا هستن باید بریم روی خواص میکا و کوارتز کار کنیم تا داوره خوشش بیاد احتمال رای آوردنمون بیشتر بشه .&amp;nbsp;( جدی می گم ! ) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازم برام/مون دعا کنین . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن ۱ : حسرت اینکه یه شب زود تر از ۱۲ بخوابم یا یه روز دیر تر از ۷ بیدار شم رو دلم مونده!!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ ن ۲: من دپرس شدم . اون روزایی که تو خوارزمی رفته بودیم بالا یه ذره مغرور شده بودم و یه بنده خدایی رو از خودم رنجودم ... حالا هرچی ازش معذرت خواهی می کنم قبول نمی کنه ... عذاب وجدان گرفتم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ ن ۳ : این روزا هیچ کار غیر عاقلانه ای انجام نمی دیم که تبدیل به سوتی بشه برا شما تعریف کنم . الان خیلی سرمون شلوغه . انشالله این برنامه ها تموم بشه دوباره همون هومن قبلی میشم ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jul 2007 12:55:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره برگشتیم ...! </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>سلام .&lt;BR&gt;خوبین ؟&lt;BR&gt;منم بد نیستم .&lt;BR&gt;شنبه صبح نزدیک 6 رسیدیم . رفتم یه دوش گرفتم و صبحانه خوردم بعد هم رفتم کلاس فیزیک &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;!!! بعد که برگشتم خوابیدم ساعت 5 عصر بیدار شدم ناهار خوردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;. &lt;BR&gt;حسابی سیاه شدم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;.هرچی هم ضد آفتاب می زدم هیچ فایده ای نداشت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt; .... از وقتی برگشتم هرکی منو دیده میگه چقدر سوختی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;؟!! بعد هم هر کس یه درمانی ارائه میده . یکی میگه ماست بزن به صورتت یکی میگه جوانه گندم ، آبلیمو و ... منم همشونو از یه کنار به علاوه یه سری ناخالصی دیگه استفاده کردم تقریبا شدم مثل اولم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;!!! &lt;BR&gt;مسافرتمون بد نبود . فقط مثل همیشه اول من داداشمو هل دادم تو آب یه ذره پاهاش خیس شد ولی چند دقیقه بعدش نمی دونم چی شد که همه جام خیس شده بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;. تقصیر داداشم شد دیگه ... من کفش پام بود نمی خواستم خیس بشم ... داشتم کنار داداشم راه می رفتم که یه دفعه یه موج بزرگ اومد سمت ساحل می خواستم برم کنار که داداشم جلومو گرفت . منم برا اینکه خیس نشم پریدم بغلش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; !!! اونم پرتم کرد وسط آب &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;!!! &lt;BR&gt;نمی دونم چرا اصلا دوست ندارم توی دریا شنا کنم . بچه بودم خیلی زیاد می رفتم اما این دو سه بار آخر اصلا پامو تو آب نذاشتم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt; . فقط هی از این سمت ساحل می رفتم اون طرفش اینقدر می رفتم تا&amp;nbsp; به یه اسکله ای چیزی می رسیدم که جلوش بسته بود بعد برمی گشتم از اون طرف می رفتم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;.&lt;BR&gt;&amp;nbsp;تازه بچه های تیممونم دیدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt; ... اومده بودن مسابقات کشوری منو که دیدن یه عالمه بهم گیر دادن که چرا دیگه بازی نمی کنم . حسابی دپرس شدم . تا وقتی من تو تیم بودم که مسابقاتو می انداختن تو کرج و سبزوار و مشهد و ... تا دیدن من ترک والیبال کردم گذاشتن شمال &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;!!! چند وقت پیش به یه نتیجه ای رسیدم و تصمیم گرفتم ورزشمو واسه همیشه کنار بذارم . هیچ وقت ورزش حرفه ای نمی تونه در کنار درس باشه . باید یکیشونو انتخاب می کردم که مطمئننا درس انتخابم بود دیگه ... می دونم انتخابم درسته ولی خیلی دلم می سوزه . جز پنج نفر اول استان بودم . هنوز دو سال دیگه هم وقت داشتما! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;با دوستم رفتیم بلیط بخریم برا تهران تا کارمونو تکمیل کنیم . اما هیچی بلیط نبود ... ما هم حتما حتما باید هفت مرداد تهران باشیم تا طرحمونو با همکاری جهاد شریف تکمیل کنیم . نامردا یه دستگاه دارن که هیچ جا تو ایران نیس . میگن شما همه اطلاعاتو دستورات لازمو به همراه غلظت محلولهایی که می خواین روی سطح شیشتون اسپری کنین به ما بدین . ما هر بار که دستگاهو روشن کنیم 150 هزار تومان ازتون میگیریم !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;تازه این روش معمولیشه ... که فقط به ضخامت 50 نانو لایه میکشن . حالا اگه ما بخوایم خواص نانویی رو هم بهش اضافه کنیم لایه ای 500 هزار تومان میشه که ما بیخیال شدیم دیدیم خیلی گرون میشه همون روش اولو استفاده میکنیم تا ببینیم جواب میده یا نه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt; . (فکر کنم هیچی نفهمیدین ! ) &lt;BR&gt;اون دفعه قبلی که رفته بودیم باهاشون برای هفت مرداد قرار گذاشتیم که تا 10 مرداد از لحاظ عملی هم تکمیل بشه و تا 13 مرداد آزمایشامونو تکمیل کنیم و آماده بشیم برای 14 مرداد که اعزام میشیم برای جشنواره مادرید اسپانیاس . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/29.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;البته به درخواست زیاد دوستان قراره از تهران یه سری هم بزنیم به دانشگاه صنعتی اصفهان !!! آخه من تا حالا اصفهان نرفتم ... تازه میگن دانشگاه اصفهان از لحاظ نانو خیلی پیشرفته اس و از تهران هم قوی تره .بعد هم یه تاییدیه از اونجا بگیریم خوبه . یه دوری هم می زنیم تو اصفهان قشنگه ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;البته کم کم با دوستم داریم به این نتیجه میرسیم که شیرازم جاهای قشنگی داره باید دانشگاش خوب باشه&amp;nbsp; ... تبریزم الان هواش خنکه باید دانشگاهاش خوب باشن . عید هم یه سری به کیش می زنیم عیدا هواش خوبه . دانشگاهاشون شاید خوب باشه !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;سه شنبه هم داوری جشنواره خوارزمیه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt; ... ما هنوز تاییدیه نداریم . دعا کنین بتونیم تا اون موقع تاییدیه هامونو بگیریم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;. آخه هرجا میریم میگن دیر اومدین 2 ماه طول میکشه . خلاصه اینکه یه جوری دعا کنین که حداقل واسه داوری اولیه انتخاب بشیم . آخه داوری 2 مرداده کار ما 7 مرداد تکمیل میشه . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;چند وقته رفتم تو مد آهنگ های خارجی ... قبلا اصلا ازشون خوشم نمی اومد اما الان برعکس شده ... الانم دنبال یه آهنگ به اسم I wanna love you می گردم که هیچ جا نیس . آلبوم roots جیپسی کینگم نمی تونم پیدا کنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;. &lt;BR&gt;دیگه اینکه از وقتی از مسافرت برگشتیم اصلا حوصله وب نویسی ندارم ... می خواستم کلا تعطیلش کنم اما بعد منصرف شدم گفتم اگه من نباشم شما به چه امیدی میاین تو اینترنت. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;شروع کردم به درس خوندن ... فعلا فیزیک و شیمی و حسابانو شروع کردم که اینطوری که به نظر میاد تا قبل از اول مهر فیزیک و شیمی تموم میشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/22.gif&quot; width=18&gt;. اول کلاسای مدرسه بود که بعد منصرف شدم شیمی و فیزیکشو کنسل کردم . فیزیک که یه معلم گرفتم هفته ای دو جلسه میرم بهم درس می ده یه عالمه هم مسئله می ده تا جلسه بعدش حل کنم . منم همون روزی که باهاش کلاس دارم از 4 صبح بیدار میشم تند و تند حلشون میکنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;. شیمی هم که مامانم معلممه دیگه ...از همه معلممام هم سختگیر تره . یه عالمه بهم تکلیف میده . تو خونه خودمون هستش نمیشه صبح بیدار شم تمریناشو حل کنم . اگه یه وقتی هم حل نکنم از خونه می اندازتم بیرون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;!!! حسابانم که کلاسش مسخره اس هیچی نمی فهمیم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt; !!!&lt;BR&gt;این دفعه هیچ اتفاق خنده داری نیافتاد چون خیلی سرم شلوغ بود و وقت نداشم زیاد سوتی بدم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;شاید هفته دیگه ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;تا حالا که دعا نکردین ... جون من ایندفعه رو دعا کنین که برای مرحله نهایی خوارزمی بریم بالا . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مراقب خودتونم باشین . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jul 2007 12:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما باز رفتنی شدیم ... </title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>سلام ...&lt;BR&gt;خوبین ؟&lt;BR&gt;این هفته به طور کامل در بیکاری و بی برنامگی گذشت ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;هنوز کارمون معلوم نیس .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;وضعیت بورسیمون هم اصلا مشخص نیس خیلی داریم اذیت میشیم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;ولی مهم نیس . بی خیال دنیا . من که می دونم آخرش باید اینجا بمونم و کنکور بدم !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی ما دوشنبه این هفته با اجازتون یه سر میریم مسافرت ... هنوز نمی دونم کجا ولی ایندفعه کاری نیس و با خانواده برا تفریحه فکر می کنم بریم شمال ... نمی دونم چرا جدیدا به خیلی چیزا بی تفاوت شدم ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وایییییییییی ... یه سوتی دادم در حد و اندازه های تیم ملی ... من دیوونه نمی دونم چی شد اصلا یادم نبود روز مادر چه وقتیه ... یعنی می دونستم نزدیکه ها ولی فکر نمی کردم به این زودی باشه ... تا اینکه دو شب پیش داداشم و خانمش سر زده اومدن خونمون ... در باز کردم دیدم یه هدیه بزرگ دست داداشمه ... یه لحظه همه جا سیاه شد ... حسابی آبروم رفت ... تا دو ساعت خودمو نفرین می کردم ... البته دیروز جبران کردم ولی بازم&amp;nbsp; خیلی بد شد ... مگه هر سال تو شهریور نبود ؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول واسه قالب وبلاگم بگم که من بعد از کلی بد بختی تونستم برای خودم یه قالب قشنگ بسازم اما وقتی روی وبلاگم گذاشتم یه دفعه همه چی به هم ریخت ... فعلا تا اطلاع ثانوی از همین قالب استفاده می شه !!!&lt;BR&gt;این هفته پر از سوتی بودم . دیروز هم سر کلاس زبان یه سوتی خیلی بد دادم&amp;nbsp; .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;داشتم یواشکی با دوستم صحبت می کردم معلممونم داشت برای خودش حرف می زد . همینطوری بین حرفاش که بعضی وقتا گوش می کردم دیدم یه اشاره کرد به شهید هاشمی نژاد ... بعد من و دوستم دیگه مشغول صحبت کردن شدیم نفهمیدیم دیگه چی میگه ... یه دفعه به انگلیسی یه ذره به من گیر داد و گفت فهمیدی ؟ منم گفتم بله گفت معنیش چی میشه ؟!!! منم یه ذره با خودم فکر کردم بعد یه دفعه از دهنم در رفت گفتم شهید هاشمی نژاد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;!!! کلاس ترکید . ولی معلممون اصلا نخندید به جاش جای منو &amp;nbsp;عوض کرد .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;دیگه اینکه امروز رفته بودیم باغ ... داشتیم برمی گشتیم که دیدیم صدای میو میو میاد ... یه ذره اون طرف تر دیدیم توی یه لوله یه بچه گربه کوچولو بود یکی از پاهاش هم شکسته بود ... یه سگ بزرگ هم اون طرف تر منتظر بود تا بچه گربه از توی لوله بیاد بیرون و اون بخوردش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt; ... بعد من و داداشم فرشته نجاتش شدیم گربه رو در آوردیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;... بیچاره مامانم خیلی داغ کرده بود اما داداشم گربهه رو برد خونه خودشون تا فردا با هم ببریمش دامپزشکی ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 383px; HEIGHT: 277px&quot; height=336 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/DSC00104.JPG&quot; width=448&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffff00&gt;چند وقت پیش داشتیم با دوستام صحبت می کردیم و اخبار جدیدو به هم می دادیم که کی چی شد کی چيکار کرد و بعد یکی اخبار کشید به هاليوود که آنجلينا جولی داره بچه دار می شه و برد پيت داره بابا می شه و اين حرفا ... که یکی از دوستام برگشت گفت اصلاً از کجا معلوم که بچه ی برد پيت باشه و اون یکی دوستم خیلی با اطمینان جواب داد گفت خوب دیونه آزمایش MRI می گيرن معلوم می شه ديگه ... من و دوستمم اون موقع نفهميديم اين چی گفت .... بعد چند دقيقه يه کمی که فکر کرديم اين چی گفته يهو زديم زير خنده گفتيم : آزمايش چی ؟!&amp;nbsp; اونی که تو می گی DNA هست MRI که برا يه چیزه ديگست !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;اونم می خواست کم نیاره و درستش کنه گفت آره این ام آر آی برای بیماری های ام اس انیه !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; ما دیگه داشتیم از خنده می ترکیدیم گفتیم بیماریهای چی چی ؟ ام اس انی ؟ این بیچاره هم می اومد درستش کنه می گفت نه ... منظورم اس ام بوده !!! دیگه هرچی اس ام اس و ام اس ان و ... بود گفت تا فهمید ام اس درسته !!!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#669933&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;چند روز پیش هم رفتم ساعت سازی گفتم آقا ببخشید بند ساعتم کنده شده اگه لطف کنید درستش کنین ... مرده گفت کار من نیس من گفتم یه دقیقه بیشتر طول نمیکشه ... اگه فنرشو بدین خودم جا می اندازمش !!! مرده خنده اش گرفته بود گفت پسرجان اینجا عینک سازیه ... ساعت سازی مغازه بقلیه !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;وای می دونین وحشتناک ترین حالتی که ممکنه برای من اتفاق بیافته و افتاده چی بوده ؟ اینکه تو دندان پزشکی زیر معاینه خندتون بگیره &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;!!! اون موقع که دندونام ارتودنسی بود ماهی یه بار باید برا معاینه می رفتم ... یه بار یاد یه چیزی افتاده بودم دکتره تا دستشو می کرد تو دهنم من خندم می گرفت دهنمو می بستم !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; تا اینکه خود دکتره هم خنده اش گرفت گفت تو بخند تا من یه سر به بقیه بزنم و برگردم . خیلی زشت شد . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این عکسم خیلی جالبه ... خوب نمی خوان کسی از عابر بانک استفاده کنه چرا می ذارن ؟!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب دیگه ...&lt;IMG height=403 src=&quot;http://hooman16.persiangig.com/image/Untitled-1.jpg&quot; width=343&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی دونم چرا جدیدا از آپایی که می کنم زیاد خوشم نمیاد ...! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jul 2007 22:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگشتیم ...!</title>
<link>http://byatoo2.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>سلام ...!&lt;BR&gt;من و دوستم یه شنبه رفتیم و دیروز برگشتیم . &lt;BR&gt;&amp;nbsp;اول که سوار قطار شدیم به غیر از من و دوستم یه پیرمرد هم توی کوپمون بود که یه ساعت بعد از حرکتمون خوابید . چند ساعت بعد توی ایستگاه شاهرود یه پسر جوونی با دمپایی و بدون هیچ وسیله ای سوار قطار شد . از همون اول هم رفت طبقه بالای قطار دراز کشید هی به ما نگاه می کرد از اون لبخندای مرموز می زد . همونجا به دوستم گفتم به جون خودم این دزده ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt; اگه یه لحظه بخوابیم همه مدارکمونو می بره . دوستم هم باهام هم عقیده بود اما یه ربع بعد خوابید !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;من یکی دو ساعت دراز کشیده بودم و سعی می کردم خوابم نبره که یه دفعه دیدم سرشو از رو تخت آورد پایین آروم نگاه کرد ببینه همه خوابن یا نه ... بعدش منو دید یه لبخند مرموز زد منم یه لبخند مشکوک بهش زدم دوباره رفت بالا . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;اینو که دیدم بلند شدم نشستم تا 4 صبح که رسیدیم تهران یه لحظه هم نخوابیدم ... &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;4 صبح تا پنج و نیم تو راه آهن نشستیم بعد رفتیم اداره ثبت اسناد و اختراعات اونجا هم تا ساعت 2 معطل شدیم تا اینکه اختراعمونو ثبت کردیم&amp;nbsp;و بعدش رفتیم هتل و ...&lt;BR&gt;&amp;nbsp;روز بعدش هوا خیلی گرم بود ... رفتیم دانشگاه شریف و باهاشون صحبت کردیم قرار شد ۸ مرداد برگردیم تا کارو باهاشون شروع کنیم . همون بیرون هم ناهار خوردیم وقتی نزدیک هتل شدیم یه دفعه یه بارون خیلی شدید اومد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;. اینم از شانس ما که ظهرش حسابی گرما خوردیم 20 قدمی هتل خیس آب شدیم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;حدود ساعت 9 دیدیم هوا خیلی خوبه رفتیم بیرون یه ذره بگردیم که ای کاش نمی رفتیم . از میرداماد تا ونک پیاده رفتیم تا از ونک تاکسی بگیریم برگردیم هتل اما از شانس ما همون موقع بنزینو سهمیه بندی کردن از میدان ونک تا پمپ بنزین ولی عصر ماشینا تو صف پمپ بنزین بودن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot; width=18&gt;. خلاصه اینکه مجبور شدیم تا میدان ولی عصر پیاده بریم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=237 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/4/Photo/256.jpg&quot; width=417 border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=395 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/4/Photo/248.jpg&quot; width=420 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه سوتی هم دادم ... داشتیم از پله برقی مترو میرفتیم بالا ... یه دختر هم&amp;nbsp;چند تا&amp;nbsp;پله بالاتر از&amp;nbsp;ما بود مدام انگشتشو میذاشت روی نرده پله برقی انگشتش می رفت پایین دوباره برش می داشت می ذاشت بالا تر ... منم امتحان کردم دیدم چه کار جالبیه ... به دوستم نگاه کردم خندیدم دیدم دوستم خیلی مشکوک بهم نگاه می کنه داره سعی می کنه جلو خندشو بگیره برگشتم جلومو نگاه کردم دیدم دختره خیلی عصبانی داره بهم نگاه میکنه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt; نیشمو مثل گارفیلد (گارفیلد یه کارتون خیلی قشنگ درباره یه گربه اس که وقتی خونه رو به هم میریزه و صاحبش میاد تو خیلی قشنگ نیششو باز می کنه ) باز کردم بهش نگاه کردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;. بعدش سرمو انداختم پایین از خنده ترکیدم . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارشنبه هم حرکت کردیم و برگشتیم . خوشبختانه هم قطارامون خیلی بچه های خوبی بودن . هر دو تا هم جوون بودن تا 2 شب باهاشون بلوتوث بازی می کردیم !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;حالا چند تا خاطره بگم : &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;البته این یه مورد من هیچ نقشی توش نداشم ... فقط به اجبار مسئولین مربوطه رو همراهی کردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;من تو مدرسه ها زیاد از خونه بیرون نمی رفتم اما الان که تابستون شده بیشتر میرم بیرون ... همسایه رو به روییمونم دو تا داداشن بچه های خوبی هم هستن&amp;nbsp;فقط خیلی آمپرشون بالاس&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt; ... چند وقت پیش من دم در بودم باهاشون صبحت می کردم که یکیشون ماشینه باباشو ( هنوز گواهینامه نداره اما همیشه ماشین دستشه ) برداشت منم به زور سوار کردن که بریم یه دوری بزنیمو و هوا بخوریم . منم بچه پاک و معصوم و خوبی ام اما دیدم دل مومنو شکستن خوب نیس برا همین یه ذره همراهیشون کردم و سوار شدم .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt; من عقب نشسته بودم این دو تا هم هر چی باند و ساب و اسپیکر بود وصل کرده بودن عقب ماشین .من هی بالا و پایین میرفتم ... کمر درد گرفته بودم از پس امواج صوتی می کوبید به صندلی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;!!! منو چه به این کارا آخه ... من باید بیشنم تو خونه در سکوت کامل نمودار بازتاب&amp;nbsp;تابش یو وی&amp;nbsp;از سطح شیشه رو با نمودار شکست لایه ای صوت مطابقت بدم&amp;nbsp;!!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;خلاصه اینکه همینطوری داشتیم می رفتیم که پلیس گرفتمون و پیادمون کرد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot; width=18&gt;. یکی از پلیسا داشت با علی (یکی از داداشا که راننده بود ) صحبت می کرد ( علی چند بار دیگه هم گیر پلیس افتاده بود اما همیشه گذاشتن بره ) که منو و محمد ( اون یکی داداشه ) دیدیم یکی از این دخترای تقریبا بد حجاب&amp;nbsp;از اون طرف داره میان ... به نظر خیلی ترسو میومد چون تا پلیسا رو دید راهشو عوض کرد.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; داشت تند و تند از یه طرف دیگه می رفت که محمد بلند گفت : ... بگیرش...سرباز داره در میره...بدو که&amp;nbsp;اسلام بر باد رفت...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;سربازه خنده اش گرفته بود نمی دونست چیکار کنه هی&amp;nbsp; اینور و اونور رو نگاه میکرد تا طرفو رو پیدا کنه ... دختر هم تا شنید انداخت توی یه کوچه ... بیچاره داشت اشکش در می اومد . دو دقیقه بعد به ما تذکر دادن که صدای ضبطو کم کنیم بعد هم آزادمون کردن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#6699ff&gt;چند وقت پیش هم تولد حضرت ابوالفضل بود ... دختر خاله منم که مهدکودک میره . توی مهد کودکشون جشن گرفته بودن اولیا هم حتما باید می رفتن ... اتفاقا منم اون روز خونه خالم بودم و به اصرار خالم رفتم مهد کودک دختر خالم تا از اون طرف همه با هم بیایم خونه ما&amp;nbsp;... خیلی جالب بود ... این بچه ها کلی آدم می خندونن . منم جدیدا یه مشکلی پیدا کردم که وقتی خنده ام میگیره اصلا نمی تونم خودمو کنترل کنم . همیشه اینطوری ام =&amp;gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;اول که معلمه به زحمت بچه ها رو ساکت کرد و گفت بچه های گلم بیاین با هم شعر فلانو بخونیم ( اسم شعرو یادم نیس ) خانم معلمه شروع کرد به شعر خوندن اما بچه ها خیلی جالب بودن . يكي گريه ميكرد يكي گوش بغل دستيش رو ميگرفت.....يكي فرار ميكرد و ميرفت پيش مامانش......يكي از بغل مامانش پايين نمي اومد......دو نفر براي خودش یک بیتو مدام تکرار می کردن و ... منم به زحمت خودمو نگه داشته بودم که خنده ام نگیره نشسته بودم کنار خالم . &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;بالاخره معلمه بیخیال شد و بعد اینکه بچه ها رو ساکت کرد گفت : گل های مهد یاس امروز تولد کیه ؟&lt;BR&gt;ما تو مشهدیم دیگه . اینجا هم اولین اسمی که حتی قبل&amp;nbsp; از مامان و بابا یاد میگیرن تولد اما رضاس ... اون روز تولد حضرت ابوالفضل بود اما همه بچه ها یک صدا با هم گفتن تولد امام رضا !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;من دیگه نمی تونستم خودمو کنترل کنم بلند زدم زیر خنده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; ... مربیشون برگشت یه نگاه شکست خورده به من انداخت بعد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;دوباره&amp;nbsp; به خودش مسلط شد شروع كرد به توضيح دادن مفصل زندگي حضرت ابالفضل: &lt;BR&gt;نه عزیزای دلم ... خیلی وقت پیش توی این روز برادر امام حسین به دنیا اومده بعد کربلا شده و ............. &lt;BR&gt;بعد از یه ربع که زندگی کامل حضرت ابوالفضلو برای بچه ها تعریف کرد دوباره گفت حالا گلهای من بگین امروز تولد کیه ؟ &lt;BR&gt;بچه ها هم همه با هم گفتن تولد امام رضا !!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;حالا منو بگین داشتم قهقهه می زدم ... برای اینکه ضایع نشه گوشیمو در آوردم از سالن رفتم بیرون ... بعد هم یه زنگ به خالم زدم گفتم من دیگه نمیام تو و منتظر شدم تا اون بیان بیرون!!!!&lt;/FONT&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه سوتی خیلی بزرگ هم دادم که الان تعریفش نمی کنم چون ممکنه هفته دیگه هیچی برا گفتن نداشته باشم !!! &lt;BR&gt;پس تا هفته دیگه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Jun 2007 13:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=byatoo2&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>byatoo2</dc:creator>
<guid>http://byatoo2.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
